بسم الله الرحمن الرحیم
----------------------------------------------------------
حلول ماه مبارک رمضان مبارک
-------------------------------------------------------
سرزمين دروغ گويان
مدتي عذاب نديدم که رفتار گفت به خاطر فاتحه و خيراتي است
که برايت فرستادن بعد از ان همه راه به کوهي رسيديم رو به
رفتار کردم و گفتم مي داني پشت اين کوه چه خبر است؟ گفت
بلي وادي عذاب پشت اين کوه قرار دارد و به مجرد که به انجا
برسي داخل اتش مي شوي و عذاب گناهکاران از اينجا شروع
مي شود و هر منطقه اي مخصوص يک گناه است اکنون برايت
سرزمين هايي که مجرمان در ان عذاب مي شوند را برايت
معرفي مي کنم:سرزمين دروغ گويان-رباخواران- زنا کاران- روزه
خواران- منافقان-غارت گران بيت المال-غيبت کنندگان و......
سرزمين دروغ گويان
در مورد حرف هاي او انديشه مي کردم که از دور تعدادي درختان
جداي از هم نمايان شدند در ميان درختان حوض بسيار بزرگي که
پر از اب و گل هاي زيبا و رنگارنگ بود ديده مي شد از ديدن چنين
منظره ي روح بخش تعجب کردم و گفتم شايد خانواده ام باز برايم
خيراتي فرستادند.اما هنوز از اين فکر و خيال فارغ نشده بودم که
ان زيبايي ها يک باره به صحنه ي بسيار غمگيني تبديل شد. برگ
هاي زيبا ي درختان به سرعت از درختان جدا مي شد و ان گل
هاي زيبا پژمرده مي شدند خورشيد با اين بزرگي ضعيف مي
شد و نيروي خود را به مرور زمان از دست مي داد بسيار تعجب
کرده بودم مقداري نزديک شديم که ناگهان ديديم چند نفر با
سرعت به سوي ما مي ايند در حالي که مردي را با زنجير روي
زمين مي کشيدند تا نزديک ما رسيدند.بعد او را به پشت روي يخ
ها انداختند يکي از انان با قلاب اهنين بسيار تيز طرف چپ چهره
با نيمي از بيني و چشمش را تا پشت سر پاره کرد بعد قلاب را
بيرون اورد و متوجه طرف راست صورت او شد وان کار را مدام
تکرار مي کرد ان مرد مرتب داد و فرياد مي کرد و شکنجه گران
در کمال خونسردي مشغول کار خود بودند با خود گفتم بهتر
است خواهش کنم تا براي چند دقيقه دست از شکنجه ي او
بردارند تا بتوانم از او سوالاتي کنم.جلو رفتم و گفتم مگر اين مرد
چه گناهي کرده گفت اين مرد دروغگو است و اين نوع عذاب
مخصوص ادمهاي دروغگويي مثل اوست
امام حسن عسگري مي فرمايد:«تمام ناپاکي ها و زشتي ها در
خانه اي قرار داده شده است و کليد ان دروغگويي است»
پنج شنبه ي موعود
بعد از ظهر روز پنج شنبه پرواز کردم و به سوي منزل خود امدم
وقتي وارد خانه شدم ديدم هر کس مشغول کار خود است مادر و
خواهرانم تعدادي از اقوام و خويشان ان جا حضور داشتند ولي
هرچه نگاه کردم فرزندانم و همسرم را نديدم با بي صبري منتظر
بودم که انان از من يادي کنند يا فاتحه اي برايم بخوانند هر چه
صبر کردم خبري نشد اقوام مي خواستند بروند و مادر و خواهرانم
نيز مي خواستند به منظور گردش از خانه خارج شوند ديدم
کسي به ياد من نيست و به زودي مرا فراموش کرده اند غم
سنگيني وجودم را فرا گرفت با وجود اينکه مي دانستم اهالي
خانه نه مرا مي بينند ونه صدايم را مي شنوند گريه کنان فرياد
زدم و گفتم:شما را به خدا در حق من مهرباني کنيد مرا به خاطر
اوريد و بر غربتم رحم کنيد!من به عذاب سختي دچار شده ام
اينقدر بخيل نباشيد.اگر نمي خواهيد پول خرج کنيد انفاق نماييد
فاتحه اي برايم بخوانيدخواهش ميکنم ته مانده ي سفره ي تان را
که پيش پرندگان . مرغان مي ريزيد به نيت من بيندازيدو ثوابش را
به روح من هديه کنيد.
واي بر من!!اگر ان موقع که در دنيا بودم از انچه داشتم مقداري
انفاق مي کردم امروز محتاج شما نبودم.