*~*~حکایت~*~*

 
بسم الله الرحمن الرحیم

از کتاب {{حبل المتین}}نقل است که میرمعین الدین اشرف که یکی از صلحای خدام

روضه ی رضویه-علی ساکنها الاف السلام و التحیه-بود نقل کرده که در خواب در{{دار

الحفاظ}}یا{{کشیک خانه ی}} مبا رکه هستم و بیرون آمدم  از روضه متبر که به

جهت تجدید وضو پس چون رسیدم به صفه امیر علی شیر دیدم جماعت بسیاری را

که داخل در صحن مطحر شدند و در جلوی آنها شخص نورانی خوش صورت عظیم

الشانی بود در دست جماعتی از آن اشخاص که پشت سر او بودندکلنگها بود  پس

همین که وسط سحن مقدس آن شخص بزرگوار که در جلوی جماعت بود به آنها گفت

بشکافید این قبر را وبیرون بیاورید این خبیث را و اشاره کرد به قبر مخصوصی پس

چون شروع کردند به کندن قبرش  از شخصی ژرسیدم که این شخص بزرگوار که امر

می فرماید کیست؟گفت:حضرت امیر المومنین{ علیه السلام}است .پس در این حال

دیدم که امام ثامن  حضرت امام رضا{علیه السلام}عرض کرد که ای جداه از شما 

مسئلت و خواهش می کنم که عفو بفر مائید از این شخص که مدفون است در اینجا

و ببخشید به من تقصیر های او را.فرمود:که می دانی این فاسق فاجر  شرب و خمر

می کرد؟عرض کرد: بلی لکن وصیت کرد در وقت مرگ خویش  که او را در جوار من

دفن کنند.

س ما اومید واریم از شما که عفو بفرمائید از او :فرمود: به تو بخشیدم تقصیرات او

را.پس تشریف برد آن حضرت و من از وحشت بیدار شدم و بیدار کردم بعض خدام آستا

نه ی مبارکه را و آ مدیم به همان  موضع که در خواب دیدم.دیدم که قبر تازه ای است

وبیرون ریخته  قدری از خاک آن .پس پرسیدم که صا حب این قبر کیست ؟

گفتند :مردی از اتراک است که دیروز در اینجا دفن شده است

 

در روايات نيز به رابطه نزديك ميان خواب و مرگ، چنين اشاره شده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ج - در روايات نيز به رابطه نزديك ميان خواب و مرگ، چنين

اشاره شده است:

 

قال السجاد(ع): «عَجَبٌ كُلُّ الْعَجَبِ لِمَنْ أنْكَرَالْمَوْتَ وَ هُوَ يَرى‏ مَنْ

يَمُوتُ كُلَّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ...».(11)

حضرت امام سجاد(ع) فرمود: «بسيار شگفت‏آور است كه كسى

مرگ را انكار كندو حال آنكه در هر شبانه روز، مرگ (خود را به

هنگام خواب) مى‏بيند».

سُئِلَ عَن الْباقِر(ع) مَا المَوْتُ؟

قالَ: «هُوَ النَّومُ الَّذي يَاْتيكُم في كُلِّ لَيْلَةٍ؛ إلّا اَنَّهُ طَويلٌ مُدَّتُهُ».(12)

از حضرت امام باقر(ع) سؤال شد: مرگ چيست؟

فرمود: «مرگ، همان خوابى است كه هر شب به سراغتان

مى‏آيد؛ با اين تفاوت كه مدتش طولانى است».

ابتداي راه برهوت

بسم الله الرحمن الرحیم

ابتداي راه برهوت


به هر حال ان شب هم سپري شد و سپده ي صبح دميد افتاب بالا امد

و ژاله هاي بامدادي در برابر پرتو تيزش به سرعت دور مي شدند  صحنه

ي روز قبل نبود وقتي با دقت نگاه کردم خود را در بياباني بي ابتدا و بي

انتها ديدم به رفتار گفتم اينجا کجاست؟گفت:اينجا ابتداي سفر ما به

سوي سرزمين برهوت در وادي يمن است مجرمان و مفسدان و

جنايتکاران و گناهکاران از اينجا حرکت مي کنند گفتم:برهوت

کجاست؟رفتار گفت بياباني است که گناهکاران در عالم برزخ تا روز

قيامت روزها را در انجا به سر مي برند و منزلگاه انان خواهد بود و شب

ها را به شما اجازه مي دهند تا به قبرستاني که اجساد در ان دفن

شده اند برويد و وضعيت جنازه ها را مشاهده کنيد و در اين هنگام عذاب

هاي زيادي از جمله گرماي طاقت فرسا تشنگي طاقت فرسا حمله ي

جانوران و پذيرايي با گرزهاي اتشين متوجه من شد

مراسم شب هفت

به رفتار گفتم:ديگر طاقت ندارم مدتي در اينجا استراحت کنيم رفتار

گفت اين فکر خوبيست و بدان که امروز روز پنج شنبه است و تو مي

تواني بعد از ظهر به خانه ات بر گردي و اهل و عيال و خويشاوندانت را

ببيني شايد خويشان و دوستانت براي تو فاتحه اي بخوانند يا صدقه و

خيراتي به نيت تو بدهند گفتم صدقه و خيرات به چه دردي مي خورد؟

گفت: اي احمق!اين ها عذاب و شکنجه ي تو را کاهش مي دهد و

سلامتي و استراحت تو را بيشتر و راه را براي تو هموارتر مي کند چند

ساعتي که گذشت رفتار رو به من کرد و گفت:الان وقت ان است که به

خانه ات باز گردي زيرا خانواده ات در حال برگزاري مراسم شب هفت تو

مي باشند من اول حرف او را باور نمي کردم تا اينکه او زنجيرهاي پايم را

باز کرد و من به پرواز در امدم چيزي نگذشت که روي شاخه ي درخت

منزلمان فرود امدم و متوجه شدم خويشان و دوستان در جنب و جوش و

رفت و امدند ان ها به فکر همه چيزبودند و تنها چيزي که در يادشان نبود

من بودم انان فقط نگران اين بودند که مبادا ميهماني به خوبي برگزار

نشود و شرمنده و سر شکسته شوند با غروب افتاب ميهمانان دسته

دسته وارد منزل ما شدند و پس از صرف شام و ميوه و چاي و شربت

يکي از انان اعلام فاتحه کرد و انان دسته جمعي فاتحه اي خواندند و

يکي يکي با خداحافظي از اهل خانه منزل را ترک کردند و به سوي خانه

هاي خود روانه شدند و من به زودي از خاطرشان رفتم.

سرزمين دروغ گويان

بسم الله الرحمن الرحیم

----------------------------------------------------------

حلول ماه مبارک رمضان مبارک

-------------------------------------------------------

 

سرزمين دروغ گويان

مدتي عذاب نديدم که رفتار گفت به خاطر فاتحه و خيراتي است

که برايت فرستادن بعد از ان همه راه به کوهي رسيديم رو  به

رفتار کردم و گفتم مي داني پشت اين کوه چه خبر است؟ گفت

بلي وادي عذاب پشت اين کوه قرار دارد و به مجرد که به انجا

برسي داخل اتش مي شوي و عذاب گناهکاران از اينجا شروع

مي شود و هر منطقه اي مخصوص يک گناه است اکنون برايت

سرزمين هايي  که مجرمان در ان عذاب مي شوند را برايت

معرفي مي کنم:سرزمين دروغ گويان-رباخواران- زنا کاران- روزه

خواران- منافقان-غارت گران بيت المال-غيبت کنندگان و......

سرزمين دروغ گويان

در مورد حرف هاي او انديشه مي کردم که از دور تعدادي درختان

جداي از هم نمايان شدند در ميان درختان حوض بسيار بزرگي که

پر از اب و گل هاي زيبا و رنگارنگ بود ديده مي شد از ديدن چنين

منظره ي روح بخش تعجب کردم و گفتم شايد خانواده ام باز برايم

خيراتي فرستادند.اما هنوز از اين فکر و خيال فارغ نشده بودم که

ان زيبايي ها يک باره به صحنه ي بسيار غمگيني تبديل شد. برگ

هاي زيبا ي درختان به سرعت از درختان جدا مي شد و ان گل

هاي زيبا پژمرده مي شدند خورشيد با اين بزرگي ضعيف مي

شد و نيروي خود را به مرور زمان از دست مي داد بسيار تعجب

کرده بودم مقداري نزديک شديم که ناگهان ديديم چند نفر با

سرعت به سوي ما مي ايند در حالي که مردي را با زنجير روي

زمين مي کشيدند تا نزديک ما رسيدند.بعد او را به پشت روي يخ

ها انداختند يکي از انان با قلاب اهنين بسيار تيز طرف چپ چهره

با نيمي از بيني و چشمش را تا پشت سر پاره کرد بعد قلاب را

بيرون اورد و متوجه طرف راست صورت او شد وان کار را مدام

تکرار مي کرد ان مرد مرتب داد و فرياد مي کرد و شکنجه گران

در کمال خونسردي مشغول کار خود بودند با خود گفتم بهتر

است خواهش کنم تا براي چند دقيقه دست از شکنجه ي او

بردارند تا بتوانم از او سوالاتي کنم.جلو رفتم و گفتم مگر اين مرد

چه گناهي کرده گفت اين مرد دروغگو است و اين نوع عذاب

مخصوص ادمهاي دروغگويي مثل اوست

امام حسن عسگري مي فرمايد:«تمام ناپاکي ها و زشتي ها در

خانه اي قرار داده شده است و کليد ان دروغگويي است»

پنج شنبه ي موعود

بعد از ظهر روز پنج شنبه پرواز کردم و به سوي منزل خود امدم

وقتي وارد خانه شدم ديدم هر کس مشغول کار خود است مادر و

خواهرانم تعدادي از اقوام و خويشان ان جا حضور داشتند ولي

هرچه نگاه کردم فرزندانم و همسرم را نديدم با بي صبري منتظر

بودم که انان از من يادي کنند يا فاتحه اي برايم بخوانند هر چه

صبر کردم خبري نشد اقوام مي خواستند بروند و مادر و خواهرانم

نيز مي خواستند به منظور گردش از خانه خارج شوند ديدم

کسي به ياد من نيست و به زودي مرا فراموش کرده اند غم

سنگيني وجودم را فرا گرفت با وجود اينکه مي دانستم اهالي

خانه نه مرا مي بينند ونه صدايم را مي شنوند گريه کنان فرياد

زدم و گفتم:شما را به خدا در حق من مهرباني کنيد مرا به خاطر

اوريد و بر غربتم رحم کنيد!من به عذاب سختي دچار شده ام

اينقدر بخيل نباشيد.اگر نمي خواهيد پول خرج کنيد انفاق نماييد

فاتحه اي برايم بخوانيدخواهش ميکنم ته مانده ي سفره ي تان را

که پيش پرندگان . مرغان مي ريزيد به نيت من بيندازيدو ثوابش را

به روح من هديه کنيد.

واي بر من!!اگر ان موقع که در دنيا بودم از انچه داشتم مقداري

انفاق مي کردم امروز محتاج شما نبودم.

پيام به خاک نشينان

بسم الله الرحمن الرحیم

پيام به خاک نشينان

اي خاک نشيناني که سخنان مرا مي خوانيد يا مي شنويد!! به

مردم بگوييد:اگر پرده ي ناداني از برابر چشمانمان کنار رود خار و

خونابه ي اندوه را در چشم و دلمان خواهيم ديد..............اي

زندگان خاک نشين!! از کساني مانند من تقوا و ترس از خدا را از

ياد بردند عبرت بگيريد مبادا کاري کنيد  که آيندگان از شما

سرنوشت تلخ عبرت بگيرند .............اي زندگان عالم دنيا !! اگر

انچه را که ما مي بينيم شما مي ديديد همانند زنان فرزند مرده

که مشت عزا و اندوه به سينه مي کوبند و اشک جدايي از ديده

مي بارند سراسيمه و پريشان سر به بيابان مي گذاشتيد و بر

کردار زشت خويش اشک پشيماني مي ريختيد و آن چنان آشفته

پريشان احوال و سرگردان مي شديد که دارايي خويش را بي

نگهبان رها مي کرديد و سر به کوه و دشت مي

گذاشتيد...............شما اي انسان ها !! بدانيد بالاخره از دنيا و

آنچه در آن  است روزي دست خواهيد کشيد و از آن جدا خواهيد

شد و به راهش روان خواهيد گرديد که ما آن راه را رفتيم ما با آن

همه قدرت و توانايي که داشتيم روزي پيکر بي جانمان را با

ناتواني بسيار بر مرکبي چوبين سوار کرده اند و به سوي

قبرستان خاموش بردند و در قبر ميهمان اعمالمان

کردند..................به هوش باشيد براي جسم ما از اغوش زمين

گوري و از مال هاي دنيا کفني و از استخوان پوسيده ي مردگان

گذشته همسايه و همخانه اي بر گزيدند همسايه اي که هر چند

با بانگ بلند او را فرياد زني او نمي شنود و پاسخ نمي

دهد......................بدانيد همانگونه که روزي عريان قدم به عالم

خاک گذاشتيم روزي برهنه درون خاک خواهيم خفت و به ديار

خاموشان مي شتابيم.اکنون ما در دياري هستيم که اهالي ان

جملگي در هول و هراسند در ميان گروهي هستيم که به ظاهر

آسوده خوابيده اند اما در واقع اسير و گرفتارند انان هيچ وقت به

اقامتگاهمان نمي ايند و با ما انس نمي گيرند و با همه ي

نزديکي همچون همسايگان با هم معاشرت نمي کنند

اي بندگان خدا ! اکنون که در ارامش هستيد و قلم فرشتگان

نويسنده ي کردار به کار است به کردار و رفتار پسنديده بکوشيد

حال که توبه ي توبه کنندگان با ايمان پذيرفته و قبول مي گردد

هرچه زودتر توبه ي حقيقي کنيد..................اي مردمي که

کوشش شما به دست آوردن دنياست !! اين را بدانيد که بهره ي

هر يک از شما از اين همه ثروت دنيا يک قطعه ي کفن و يک

قطعه ي زمين به قدر درازي و پهناي شماست...............اي

مردم دنيا تا فرصت داريد و مرگ گريبانتان را نگرفته است باقي

مانده ي عمر را غنيمت دانيد و خانه ي قبر و عالم برزخ و قيامت

خود را آباد و اصلاح کنيد .............. اي فرزندان دنيا !! تا

چشمانتان باز و گوش هايتان شنوا و زبانتان گويا است از دفتر

زندگي پر خاطره ي ما عبرت بگيريد و آنچه را که دشمنان دين و

از خدا بي خبران به شما گفته اند از آن دوري نماييد و از عقوبت

سرنوشتتان در بيم و هراس باشيد.