گريز از چنگ مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

گريز از چنگ مرگ

روايت شده :روزي عزرائيل به مجلس حضرت سليمان(ع) وارد

شد،ودر ان مجلس همواره به يکي از اطرافيان حضرت سليمان

(ع)نگاه مي کرد پس از مدتي عزرائيل از آن مجلس رفت.

آن شخص به سليمان(ع)گفت:"اين شخص چه کسي بود؟

".سليمان (ع)فرمود:او عزرائيل بود.او گفت به گونه اي به من مي

نگريست که گويا در طلب من بود(تا مرا قبض روح کند)

سليمان گفت:اکنون چه مي خواهي؟

او که وحشتزده و دستپاچه شده بود،به سليمان(ع)عرض

کرد:براي خلاصي من از دست عزرائيل،به باد فرمان بده که مرا

به هندوستان ببرد.حضرت سليمان به باد فرمان داد او را سريع به

نقطه اي از هندوستان برد.در جلسه ي بعد که سليمان با

عزرائيل ملاقات کرد،به او فرمود:"چرا به يکي از همنشينان من

پياپي نگاه مي کردي؟ "

عزرائيل در جواب گفت: من از طرف خدا مامور بودم در ساعتي

نزديک به آن ساعت،جان او را در هندوستان،قبض کنم،او را در

اينجا ديدم و تعجب کردم،به هندوستان رفتم و در آنجا او را يافتم و

جانش را گرفتم.

..........................................................................................

امام هادی علیه السلام فرموده اند:

اُذکُر مَصرَعَکَ بَینَ یَدَی أهلِکَ، وَ لا طَبیبٌ یَمنَعُکَ وَ لا حَبیبٌ یَنفَعُکَ

هنگام جان دادن در برابر خانواده، خود را به یادآور که نه طبیبی می تواند مرگ را از تو دور بگرداند و نه دوستی می تواند تو را یاری نماید.

 

2. سپيده دم رستاخيز

بسم الله الرحمن الرحیم

2. سپيده دم رستاخيز 

آدميان ، همين كه از قبر خارج مى شوند، با سرعت شروع به دويدن

مى كنند؛ گويا علامت و تابلوى مخصوصى را هدف قرار داده اند و اينان

مى خواهند هر چه زودتر خود را به آن رساند!

با چشمانى اشك آلوده به اطرافشان نگاهى مى اندازد (21) و مى

گويند:

يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا؛ (22)

اى واى بر ما! چه كسى ما را از خوابگاهان برانگيخت ؟! و سپس با

سرعت سرشان را بالا مى اندازد و در حالى كه پلك چشم هاى شان

بى حركت است ، دلشان فرو مى ريزد؛(23)و با ديدن عذاب الهى سخت

متحير مى گردند و از خود مى پرسند:

اين جا ديگر كجاست ؟ حتما قيامت شده و اين جا يكى از توقف گاه

هاى آن است !

آه ! نكنيد قيامت بر پا شده باشد؟!

سپس با خود مى گويى : آرى ! حتما چنين است ،... در دنيا به من

گفته بودند كه :

فحاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا عليها فان للقيامه خمسين مقفا كل

موقف مقدار الف سنه ؛ (24)

به حساب خود برسيد، پيش از آن كه در معرض حساب رسى قرار گيرد؛

زيرا براى قيامت پنجاه توقف گاه است و طول هر توقف گاهى هزار سال

است !

و من اصلا تو جهى نمى كردم و باز به همان راهى كه مى رفتم ، ادامه

مى دادم !...

آه ! آه !، خدايا نجاتم بده !

ولى به هر طرف كه مى روى بيش تر حيران مى مانى ، هيچ كس به

فكر تو نيست ؛ روزها پشت سرهم مى گذارد و عذاب حيرت آزارت مى

دهد و نمى دانى چه بكنى ؛ به خود وعده مى دهى كه شايد در توقف

گاه بعدى آرام تر باشيم ، اما چنين نيست به توقف گاه بعدى هم نزديك

مى شوى ؛ همهمه همه جا را پر نموده است وعده اى دل هايشان در

گلوهايشان گير كرده است .

اذا القلوب لدى الحنا جر كاضمين ؛ (25)

آن گاه كه جان ها از شدت ترس به گلوگاه مى رسد.

با ديدن اين منظره ، ترس و وحشتت بيش تر مى شود و در ميان آن

هياهو از خود سوال مى كنى : عاقبت چه خواهد شد؟ بالاخره به كجا

مى روم ؟ كى محاسبه ام تمام مى شود؟

اما كسى را ندارى كه پاسخت را بگويد و جواب سوال هايت را بدهد.

همه در فكر خودشان هستند؛ هر كسى با خود بگو مگوهايى دارد و تو

در حال زارى و ترس هستى كه به موقف سوم مى رسى ؛ تازه فهميده

اى كه كجا هستى ، از اطرافيانت درباره گناهان و ثواب هايشان سوال

مى كنى .

واقبل بعضيم على بعض يتسائلون ؛ (26)

بعضى به بعضى رو مى كنند و از يكديگر پرس و جو مى كنند.))

و هركدام جوابى مى دهند.

جوابى آن ها دردى بر دردهايت اضافه مى كند و تو دچار ترديد و ترس ‍

مى نمايند و در سختى و دشوارى به سر مى برى و انتظار عبور از توقف

گاه را مى كشد كه ناگهان به برادرت مى افتاد و با سرعت به طرفش

صدايش ‍ مى زنى :

برادر ! برادر!

بيا!... بيا اينجا، من اين جا هستم !

و ((او)) با ديدن ((تو)) پا به فرار مى گذارد، و تو او را دنبال مى كنى تا

حرفت را به او بگويى ، ولى هر چه مى دوى ، او سرعتش را بيش تر

مى كند و تو نا اميد و خسته و كوفته ، توقف مى كنى . عرق ، سرو

رويت را پوشانده است و مى خواهى آن ها را پاك كنى ، ولى مگر مى

شود!

سرت را از شرمندگى به پايين مى اندازى و مى خواهى به طرف جلو

بروى ، كه پدرت تو را مى خواند و تو با ديدن او از شرمندگى گناهانى كه

كرده اى ، پا به فرار مى گذارى و با خود مى گويى :

بايد از اين صحنه فرار كنم و بيرون روم !

اما فريادى تو را متوجه خود مى كند كه :

و الذين كسبوا السيئات جزاء سئه بمثلها وتر هقهم ذله مالهم من الله

من عاصم ؛ (27)

آنان كه مرتكب گناه شده اند بايد مجازاتى همانند گناه خود ذلت و

خوارى ببينيد و هيچ قدرتى وجود ندارد كه بتواند آنان را از سخط الهى و

كيفر عادلانه او بر كنار نگاهدارد.

و فقو هم انهم مسئولون ؛ (28)

اينان را در مواقف سازد كه مسئول اعمال خويش هستند.

و تو با خود مى گويى :

بهتر است نزد اقوامم بروم و به هر صورت ممكن ، از آنها مدد بگريم شايد

بتوانم به بهشت راهى پيدا نمايم ! و: راه فرار كجاست ؟ و پاسخ مى

شنوى : راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد. (29)

به طرف محل قبلى ات حركت مى كنى و در ميان آن جمعيت و آن همه

غوغا، دنبال دوستان و خويشانت مى گردى ، تا اين كه يكى از آن ها را

پيدا نموده و از او درخواست مى كنى تا تو را يارى نمايد.

و او مى گويد:

اتفاقا من هم دنبال تو مى گشتم تا از تو كمك بگيريم ! پس واى بر من !

و تو ناراحت و خشمگين و درمانده ، به فكر فرجام سرنوشت خويشى و

با خود مى گويى : آيا اميدى مى رود كه نجات پيدا كنم ؟!

صدايى را مى شنوى كه مى گويد:

كجا هستند كسانى كه (شما در دنيا) آنها را شريك من مى

پنداشتيد؟...

شركاى خود را (به فرياد رسى ) بخوانيد! (30)

و تو جواب مى دهى :

و الله ربنا ما مشركين ؛ (31)

سوگند به خدا، پروردگار ما، كه مشرك نبوده ايم !

و با اين دروغ ، مهرى بر لب هايت زده مى شود و به جاى لب ها پوست

بدن و دست ها و پاهايت به گمراهى و گناهان تو گواهى ميدهند.(32)

كم كم پرده ها كنار مى رود و مى فهمى كه ديگر جاى انكار و دروغ

باقى نيست .

و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيامه كتابا يلقيه

منشورا؛ (33)

و ما مقدارت و نتيجه اعمال نيك و بد هر انسانى را طوق گردن او

ساختيم و روز قيامت كتابى براى او بيرون آوريم ، در حالى كه آن نامه

چنان باز باشد كه همه اوراق را يكباره ملاحظه كند.

آن هنگام است كه به ياد سخن امام كاظم - عليه السلام - مى افتى

كه فرموده است :

كسى كه در دنيا از خود غافل باشد و به حساب كار خود در هر روز

رسيدگى نكند، از ما نيست . (34)

و با خود مى گويى :

اى كاش ! در دنيا به سخنان رهبران حق گوش فرامى دادم و نه اهل

تظاهر، كه پيرو واقعى آنان بودم و سيرت انسانى مى يافتم .

ولى ديگر دير شده است و هيچ راهى براى نجات تو وجود ندارد و تو در

خود دارى و سر افكندگى غرق شده اى ، و فرياد مى زنى :

خدايا! اگر مرا به جهنم بفرستى ، بهتر را آن وضع است ! (35)

اما بايد بچشى كه اين عذاب قهر متعال است و كسى نمى تواند آن را

از تو دور نمايد. (36)

چگونگى حضور در قيامت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

1. چگونگى حضور در قيامت 

آفتاب ، روشنايى اش را از دست داده است ؛ ستارگان از هم پاشيده

اند؛ كوه ها فرو ريخته اند؛ درياها شعله ور شده اند؛ (1)

مادران شيرده از وحشت ، بچه هاى خود را رها كرده و پا به فرار

گذاشته اند....(2)

و در آن ميان عده اى با صورت هاى مختلف ، راهى صحراى محشرند تا

در آن وادى جمع شوند و نتيجه اعمال خوب و بد خويش را ببينند.

گروهى به صورت مورچه (3) در آمده اند و گروهى به صورت ميمون (4) و

گروهى به صورت عقرب ، گروهى به صورت مارند و گروهى به صورت

پلنگ و گروهى با لب هاى كلفت - مثل لب هاى شتر - كه گوشت هاى

بدن خود را قيچى مى كنند و در دهان خويش مى گذارند(5) و گروهى با

شكم هاى پر از آتش :

ان الذين يا كلون اموال اليتامى ظلما انمايا كلون فى بطو نهم نارا؛ (6)

آنان كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى خورند، در حقيقت آن ها در

شكم خود آتشى فرو مى برند و گروهى با چشمان بسته و كور:

و من اعرض عن ذكرى فان له معشيه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمى

؛ (7)

و هركس از ياد من اعراض كند، همانا (در دنيا) معيشتش تنگ شود و

روز قيامت هم دى را نابينا محشور كنيم .

و منادى بر فراز سر آن جمع گناهكار، فرياد مى زند:

لهم قلوب لا يفهون بها و لهم اعين لا يبصرين بها و لهم اذان لا يسمعون

بها اوليك كالا نعام بل هم اضل اوليك هم الغافلون ؛ (8)

آنها را دل هايى است بى ادراك و معرفت ، و ديده هاى بى نور و بصيرت

، و گوش هايى ناشنواى حقيقت . آن ها مانند چهار پايانند، بلكه بسى

گمراه ترند، آن ها همان مردمى هستند كه (از خدا و قيامت و عاقبت

كار خود به بازيچه دنيا) غافل شدند.

بنگريد و بينيد كه اين مردم ، به چه صورت هاى در آمده اند. اين شكل ها

كه مى بينيد، همان واقعى آن هاست ، صورت اصلى اين جاهلان و

كافركيشان ، در دنيا هم همين شكل بود.

يحشيرالناس على نياتهم ؛ (9)

مردم در قيامت مطابق نيت هاى و انگيزه هايشان محشور مى شوند.

گروهى با وضع شگفت آورى ، وارد جهنم مى شوند و در آن مكان

وحشتناك ؛ با طلا و نقره گداخته عذاب مى شوند:

يوم يحمى عليها فى نار جهنم فتكوى بها جبا ههم و جنوبهم و ظهورهم (10)

روزى كه (طلا و نقره ذخايرشان ) در آتش جهنم گداخته شود و پيشانى

و پشت و پهلوى آن ها را با آن داغ كنند!

و به آن ها خطاب مى شود:

هذا ما كنزنم لا نفسكم فذ و قوا ما كنتم تكنزون ؛

اين است (نتيجه ) آنچه در (دنيا) ذخيره كرديد، اكنون (آتش حسرت و)

عذاب اندوخته خود را بچشيد!

و در آن ميان ، عده اى نيز با صورت هاى نورانى و در حالى كه

لباسهايى از حرير بر تن دارند، به سوى بهشت حركت مى كنند، و در

جايگاه ابدى خويش با همسرانشان ، زندگى را آغاز مى كنند:

ان المتقين فى مقام امين فى جنات و عيون يلبسون من سندس و

استبرق متقابلين كذلك و زوجناهم بحور عين يدعون فيها بكل فاكهة

امنين (11).

پرهيزكاران در جايگاه امن و امانى هستند، در ميان باغها و چشمه ها،

آن لباس هايى از حرير نازك و (يا) ضخيم مى پوشند و در مقابل يكديگر

مى نشينند؛ اين چنين اند (بهشتيان ) و آن ها را با حورالعين تزويج مى

كنيم ؛ آنان هر نوع ميوه اى را كه بخواهند؛ در اختيارشان قرار مى گيرد

و در نهايت امنيت به سر مى برند .

فيهن قاصرات الطرف لم يطمثهن انس قبلهم و لاجان كانهن الياقوت و

المرجان (12).

در آن جاست زنانى كه جز به شوهر خويش ننگرند، و پيش از بهشتيان

هيچ آدمى وجنى به آنها دست نزده است آنان همانند ياقوت و

مرجانند .

و منادى بر ايشان مى خواند:

پرهيزكاران كه هم اكنون با حورالعين در اين سراى جاويد بر سر مى

برند، هر چه را كه بخواهند، بر ايشان حاضر مى شود،انواع و اقسام

غذاهاى لذيذ برايشان مهياست و آنها براى هميشه در اين مكان مقدس

به سر خواهند برد و اين پاداش عمل صالحى است كه آن ها به دستور

خداوند و براى او انجام دادند.

يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب و فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ

الاعين و انتم فيها خالدون (13).

قدح هاى زرين و سبوها را در ميانشان به گردش مى آورند. در آن

جاست هرچه نفس آرزو كند و ديده از آن لذت ببرد، و در آن جا جاودانه

خواهيد بود .

و آن گروه درستكار با شادى غير قابل وصفى ، در باغ هاى بهشت

جاويد به استراحت مى پردازند، در آن جا جام مى دهند، و جام مى

ستايند كه در آن نه سخن بيهوده باشد و نه ارتكاب گناه ، غلامانشان

چون مرواريد پنهان در صدف به گردشان در چرخشند (14).

بهشتيان با چنين نعمت ها و وسايلى ، بر بالش حرير سبز و فرش هاى

فاخر تكيه مى زنند (15).

و در سايه درختان سدر پر ميوه بى خار و درختان پر برگ سايه افكن كه

سايه آنها ممتد و طولانى است ، در كنار نهر آب زلال و با ميوه و

غذاهاى فراوانى كه نه قطع مى شود و نه كسى را از آن باز دارند (16).

بر روى فرش هاى گران بها، با زنانى زيبا روى به آسايش مى پردازند.

و در همان حالت خوش ، ملائك به آنان مى گويند:

هذا يومكم الذى كنتم توعدون (17).

اين همان روزى است كه به شما وعده داده شده بود .

كلوا و اشربوا هنيئا بما اسلفتم فى الايام الخالية (18)

بخوريد و بنوشيد! نوش جان شما باد! اين جزاى نيكى هايى است كه در

ايام گذشته پيش از خود فرستاده ايد .

و بهشتيان پاسخ مى دهند:

سپاس و ستايش خدايى را كه وعده او درباره ما راست و درست بود و

سرزمين بهشت را نصيب ما گردانيد، تا در هر جاى آن كه بخواهيم ،

منزل گزينيم (19).

و در اين جا مناديان فرياد بر مى آورند:

آرى ! همه اين مسائل حق بود: ديديد كه چگونه قيامت برپا شد و عده

اى راهى جهنم گشتند، و افرادى هم به سوى بهشت رفتند تا از نعمت

هاى بى انتهاى الهى برخوردار شوند؟

همه اين واقعيات را در دنيا براى شما گفتند، ولى عده كمى از شماها

باور كرديد و بقيه با شيطنت و نيرنگ ، به دستورات پروردگاران عمل

ننموديد و تسليم شيطان شديد و امروز هرچه مى بينيد، نتيجه همان

عملى است كه در دنيا انجام داده ايد.

وفيت كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون (20).

البته هر شخصى آن روز به تمام جزاى عمل خود خواهد رسيد و به هيچ

كس ستمى نخواهد شد .

پس ، خوشا بر احوال آنان كه حقيقت را برگزيدند، و امروز وارد بهشت

برين شدند. و بدا بر احوال كسانى كه دنبال باطل رفتند و كافر شدند و

امروز هيچ راه نجاتى پيش رو ندارند.