خروج روح از کالبد  

بسم الله الرحمن الرحيم

کساني که در خواب آگاه ميشن ممکنه درباره احتمال زياد رخ دادن برون فکني کالبد اختري پيش اين افراد شنيده يا خونده باشن. ولي ممکنه تابحال چنين پيشامدي رو تجربه نکرده باشن. در ابتدا درباره اينکه به چه چيزي ميگن برون فکني کالبداختري توضيحي بدم. اين حالت رو وقتي ميگن که شخص حس کنه از جسد فيزيکي جدا شده و ميتونه جسدش رو ببينه. اين حالت رو دانشمنداي شکاک به هيچ عنوان قبول ندارن و از اون به عنوان نوعي حالت ويژه مغزي که قسمتي از مغز اون رو ايجاد ميکنه نام ميبرن. و ادعا ميکنن که افرادي که از بيماري روحي رنج ميبرن دچار اين حالتها ميشن ولي هيچ تفسيري براي رخدادن اين حالت بين ساير افراد ندارن. احساس جدايي در اين حالت کاملا قابل حس و فرد ميتونه در دنيايي که در واقع موازي با دنياي فيزيکي قرار داره حرکت کنه. شخص خودش رو ميبينه که خوابه و ممکنه توي خونه قدم بزنه و يا به جاهاي مختلفي بره. اين حالت البته نشانه هاي معيني داره که شما ميتونيد بفهميد آيا تا بحال چنين حالتي براي شما هم رخ داده يا نه. قسمتي از نشانه ها:

.> شخص حس ميکنه درون بدنش به حالت آزاد قرار داره و ميتونه از اون خارج بشه

.> شخص موجي از انرژي رو در تمام يا قسمتهايي از بدنش حس ميکنه که به سرعت گسترش پيدا ميکنه و همراه با صداي وز وز بسيار بلند که البته ارتعاش صدا و موج انرژي ممکنه کم يا زياد باشه. اين پيش درآمديه که يا به خروج از بدن مي انجامه يا به بازگشت شخص به بدنش.

.> شخص در حالي که بيرونه خودش رو در حال خواب ميبينه.

براي بعضي از افراد ممکنه اين نشانه اختلاف داشته باشه مثلا شخص صداي فردي رو در حال حرف زدن با اون بشنوه.

اين نشانه ها در حالت آگاهي از خواب وجود ندارن.

اختلافي که بين اين دو وجود داره نوع واقعيت مورد تجربه است. در خواب توهمات به مقدار بسيار زيادي وجود دارن. حتي ممکنه کل تجربه بيداريي که در خواب داشتيد غير واقعي باشه و شخصيتهاي مورد مشاهده در واقع خود اون افراد نباشن. ولي در حالت برون فکني کالبداختري در اکثر حالات فرد خودش رو در حال مشاهده وقايع و جاهايي پيدا ميکنه که واقعا وجود دارن و اتفاقات و حرفهايي که زده شده واقعيت دارن. مثلا ممکنه شخص به آشپزخانه بره و مادرش رو در حال تهيه غذا ببينه و از اون بپرسه که در حال درست کردن چه غذايي هست و پس از بازگشت به بدن هم اطلاعات کسب شده دقيقا درست باشن. ولي اين حالت در مورد آگاهي در خواب بسيار کم و حتي در اکثر مواقع وجود نداره و شخص در دنيايي از عجيبترين موجودات و مکانها قدم ميذاره که از لحاظ کيفيت و واقعي بودن در حد خوش در درجه بسيار بالايي قرار داره ولي وقتي با برون فکني کالبد اختري مقايسه ميشه تجربه اي خيالي و نادر حساب ميشه چون تجربيات برون فکني کالبداختري انسان رو با بعدهايي آشنا ميکنه که مستقيما با محيط فيزيکي شخص ارتباط داره.
ميزان واقعيت آگاهي در خواب در مقايسه با تجربه برون فکني کالبداختري بسيار ناچيز است. ولي اين دليل بر هم سنخ نبودن اين دو تجربه نيست. حالت خاصي که دانشمندان رو به خودش جلب کرده حالت بي حسي کامل بدن درخواب ميباشد1. اين حالت در خيلي از موارد به اينصورت پيش مياد که شخص خودش رو عاجز از تکان دادن بدنش ميبينه و اکثرا از اين حالت به وحشت ميفتن ولي بعد از مدتي اين حالت از بين ميره و شخص ميتونه بدنش رو تکان بده. اتفاقي که در اين حالت افتاده اينه که بدن هنوز خوابه ولي انسان آگاهيش رو بدست آورده به همين دليل تا بيداري کامل بدن شخص امکان هيچگونه تحرک رو نداره. اين حالت کاملا طبيعيه و درصد زيادي از مردم حداقل يکبار در زندگيشون اين حالت رو تجربه کردن. من خيلي از اين حالات رو تجربه کردم. انسان ممکنه حس کنه چيزي روي سينه اش نشسته و اين احساس اونو به وحشت ميندازه. وقتي حالت بي حسي کامل به من دست داد من فکر ميکردم چيزي روي من نشسته که اين فکر به ذهنم رسيد که نکنه جن باشه. ترس من وقتي پايان پذيرفت که به حقيقت اين اتفاق آگاه شدم. من اين حالت رو به اين دليل براي شما بيان کردم چون به بحث ما کاملا مرتبطه. در کساني که در خواب آگاه ميشوند اين حالت وجود ندارد. ولي وقتي برون فکني کالبداختري رخ ميدهد اين حالت دقيقا وجود داره. در حقيقت انسان وقتي ميتونه برون فکني کنه که ديگه از حواس پنجگانه اش استفاده نکنه و ديگر هيچ احساسي رو از بدنش دريافت نکنه. اگه بخوام ساده تر بگم وقتي ما بتونيم بدنمون رو به خواب ببريم و هنوز آگاه باشيم احتمال برون فکني کالبداختري بسيار بالاست. اينکه ميگم احتمال چون عوامل ديگري هم در موفقيت برون فکني کالبداختري تاثيرگذار هستند که انشاءالله در فرصت مناست بيان خواهم کرد. ولي سوالي که ممکنه براي شما در اين لحظه پيش بياد اينه که چطور ميشه از آگاهي در خواب براي برون فکني کالبد اختري استفاده کرد؟ بذاريد اينطوري براتون بگم. محيط و شرايط موجود در آگاهي در خواب تقريبا با محيط و شرايط موجود در تجربه برون فکني کالبداختري يکي ميباشد. آگاهي در خواب در واقع شامل همه تخيلات غني ذهن ميتونه باشه که ما به اونها واقعيت بخشيديم و همچنين شامل خيلي از تمايلاتي است که مانع از ديدن حقيقت ميشود. من اولين تجربه برون فکني کالبداختري که داشتم از درون يک خواب روشن اتفاق افتاد. نصف شب بود و من همان روز امتحان داشتم. ساعت 2.30 شب بود که به رختخواب رفتم. از همان ابتدا که به خواب رفتم خواب ديدنم شروع شد و جالب اينکه خوابي که ميديدم چندين بار تکرار ميشد. دقيقا همان خواب بارها تکرار شد. در اون مدت که نزديک به چند ماه ميشد من هر روز کاملا براي آگاهي در خواب تمرين ميکردم و نتايج بسيار خوبي گرفته بودم به طوري که هر هفته چندين بار در خواب آگاه ميشدم. ولي اين بار بسيار فرق داشت. من شاهد خوابي بودم که چندين بار تکرار ميشد. خواب من به اين صورت بود، من درون مکاني که ديوارهاي کاملا سفيد داشت قرار داشتم. شخصي روبروي من ايستاده و با من حرف ميزند. من هم سعي در فهميدن حرفهايش دارم براي همين هم به صدايش گوش فرا ميدهم و هم به حرکت لبهايش نگاه ميکنم و روي آنها دقت زيادي ميکنم مگر بتوانم هماهنگي بين حرکت آنها و صدايي که ميشنيدم رو تشخيص بدهم. بعد از مدتي که اين کار را ميکردم احساس سرگيجه و عدم تعادل ميکردم و به روي زمين مي افتادم. بلافاصله بعد از آن خواب تکرار ميشد. بعد از مدتي من دقيقا خواب را که داشت تکرار ميشد به خاطر داشتم و از آنجا که براي آگاهي در خواب به خوبي تمرين کرده بودم در يکي از فاصله هاي کوتاهي که شايد يک ثانيه نميشد درباره اين خواب فکر کردم و به خودم گفتم «اين خواب داره تکرار ميشه، پس دفعه بعد که خواب دوباره تکرار شد من ميدونم که خواب هستم». خواب دوباره تکرار شد! ايندفعه من ميدونستم چي ميشه. کمي به صحبتهاي اون مرد دقت کردم و به لبهاش دقت کردم تا مگر بتونم همانگي رو بين صدا و حرکت لبهاش تشخيص بدم و بفهمم چي داره ميگه! بلافاصله من به اون مرد گفتم حرفهاتون با حرکت لبهاتون هماهنگي نداره و بعد از اون من به سردرد، سرگيجه و عدم تعادل دچار شدم و به سمت ديوار در حرکت بودم که به اون بخورم و زمين بيفتم ولي اينبار فرق داشت چون من به خواب آگاهي نسبي داشتم پس فکري رو که کرده بودم به يادم اومد و اينبار به جاي اينکه به ديوار بخورم از اون رد شدم! در يک آن کل محيطي که در اون بودم محو شد و من حالت خلئ شديدي را احساس کردم و مثل اينکه به يک باره از زير فشار خارج بشم خودم رو در يک حالت آزادي و سبکي بي اندازه اي ببينم. بدرون اتاقم پرتاب شدم به هيچ عنوان احساس وحشت نداشتم ولي بجاش احساس تنهايي شديدي داشتم. هيچوقت تا بحال مثل اون رو احساس نکرده بودم با تمام وجودم حس کردم تنهام. صورتم در فاصله 10-20 سانتيمتري از زمين اتاق قرار داشت. احساس موج بسيار شديد و صداي ارتعاش و وزوز شديدي رو ميشنيدم. زماني که سرم رو به اطراف حرکت ميدادم بيشتر ميشد. من به وضوح ميتونستم قالي کف زمين رو ببينم. کمي در جزئيات قالي دقت کردم و به يکباره کنترل خودم رو از دست دادم و همانطور که در هوا معلق بودم شروع به چرخش کردم. فکر ميکنم براي لحظه اي خودم رو که خوابيده بودم ديدم. بعد از اون من خودم رو درون کره اي از عکسها ديدم. من ميچرخيدم و به عکسها نگاه ميکردم. اختلافي که اين عکسها براي من داشتند اين بود که من حس ميکردم اين عکسها عکسهايي از جاهايي واقعي هستند و کاملا زنده هستند. سعي کردم به جايي بروم ولي موفقيتي نداشت بعد از مدتي چرخش من به بدنم برگشتم

شنيدن صداي ارواح!

بسم الله الرحمن الرحيم


روزانه موارد زيادي از وقايع عجيب در جهان رخ مي‌‌دهد كه با بررسي مجموعه‌اي از آن‌ها مي‌‌توان به نتايج خارق‌العاده و البته جذابي دست يافت. اين نتايج ما را به عالم ناشناخته‌ها رهنمود مي‌‌كند تا ببينيم دنيا فقط همان كه ما حس مي‌‌كنيم نيست. اگر آماده‌ايد براي قدم گذاشتن به جهان ناشناخته با ما همراه باشيد.

تصوير روح در برفك تلويزيون
در اواسط دهه 1980 محققي به نام <كلاس اسچربر> يكي از كانال‌هاي برفكي تلويزيون را انتخاب نمود و دوربين فيلم‌برداري را جلوي آن گذاشت و به ضبط برفك‌ها پرداخت. پس از ضبط، تصاوير برفكي را در ويدئو گذاشت و تماشا كرد. خيلي عجيب بود، در تصاوير برفكي تصاويري از دخترش <كارين> كه به تازگي فوت كرده بود، به صورتي مه‌آلود ضبط شده بود. تصاوير، مثل ابر به تدريج ظاهر مي‌‌شدند. او توانست علاوه بر دخترش ساير اعضاي خانواده‌اش را هم ببيند.
اگرچه چنين رويدادي عجيب و تا حدي باورنكردني به نظر مي‌‌رسيد ولي اين تجربه تنها گزارش ارائه شده درباره مواردي از اين دست نيست. در ادامه به چند مورد ديگر اشاره خواهيم كرد.


ارتباط روحي مادر و پسر
<گريس> و پسرش <باب> با كدهاي مورس آشنايي داشتند. در جنگ جهاني اول، باب به فرانسه منتقل و از مادرش دور شد. يك بار گريس در حال خواندن نامه پسرش متوجه شد كه بي‌‌سيم، پيغامي را مي‌‌رساند. پيغام از طرف باب بود: <مادر... من زنده هستم و دوستت دارم. من و ساير پسران نزديك لنز هستيم. اگر پيغام را گرفتي به ديگران هم بگو. ما حالمان خوب است. مادر اين روش ارتباط خيلي سخت است. حسابي گيج شده‌ام. باب.>
آيا ارتباط باب و مادرش ارتباطي روحي بود؟ چطور آن‌ها توانسته بودند بدين شكل با هم ارتباط داشته باشند؟

نوار خالي كاست
<كارول> رژيم لاغري داشت. به همراه رژيم غذايي، نوار كاستي را هم گوش مي‌‌داد يك طرف نوار خالي بود. يك‌بار براي آن كه قسمت ضبط شده را بشنود طرف خالي نوار را گذاشت تا صداهاي محيط اطراف را ضبط كند. بعد از آن كه چند دقيقه‌اي از ضبط صداها گذشت نوار را از اول گذاشت تا ببيند چه چيزي ضبط كرده است. صدايي عجيب و غريب به گوشش رسيد. خيلي برايش عجيب بود. مجددا به ضبط صدا مشغول شد و گوش داد صدايي مي‌‌گفت:<من دوستت دارم! آيا تو هم مرا دوست داري؟> اين اولين تجريه كارول در زمينه پديده صداي الكترونيكي بود.

پيغام هوشياري
در سال < 1915ديويد ويلسون>، اپراتور آماتور بي‌‌سيم و اهل لندن، وسيله‌اي ساخت كه نسبت‌ به تاثيرات الكترونيكي بسيار حساس بود. اين دستگاه به يك گالوانومتر متصل بود كه حضور و ميزان جريان الكتريكي را ثبت مي‌‌كرد. ويلسون حركات گالوانومتر را ثبت مي‌‌نمود. در دهم ژوئن 1915 گالوانومتر حدود هشت دقيقه به صورت پيوسته حركت مي‌‌كرد. كليه حركات گالوانومتر ثبت شد. ويلسون آن حركات را به كدهاي مورس ترجمه نمود. حركات گالوانومتر پيغامي را مي‌‌رساند: <مشكلي بزرگ، پيغام هوشياري، روز پنجم، ساعت شش عصر>
ممكن است كه اين پيغام براي ما مفهوم خاصي نداشته باشد ولي شايد براي ديويد ويلسون حاوي پيام بسيار مهمي بوده، خصوصا اين‌كه از طريق يك گالوانومتر براي او ارسال شده است.

يك تجربه در آزمايشگاه
<ديويدس> براي اولين بار در آگوست 2001 ساعت 9:30 دقيقه به ضبط صدا مشغول شد. چيز خاصي ضبط نكرده بود. مجددا ساعت 11:30 دقيقه به ضبط صدا مشغول شد، هنگام ضبط صدا سوالي را پشت سر هم تكرار مي‌‌كرد: <آيا كسي هست كه دوست داشته باشد با من صحبت كند؟> هنگامي كه به صداهاي ضبط شده گوش داد، صدايي شنيد كه مي‌‌گفت: <آيا كسي پاسخ مي‌‌دهد؟> مو به تنش راست شده بود. مجددا ساعت 5:15 دقيقه به ضبط صدا پرداخت. هنگامي كه صداهاي ضبط شده را گوش مي‌‌داد صدايي مي‌‌گفت: <وقت ندارم.>

انجمن آمريكايي و پديده صداي الكترونيكي
در سال < 1982سارا استپ> در آمريكا انجمن EVP را براي كارهاي تحقيقاتي در زمينه صداي الكترونيكي تاسيس نمود. وي با انتشار كتاب <صداهايي از ابديت> كار خود را آغاز كرد. تيم تحقيقاتي استپ پس از خواندن اين كتاب مصمم شد هر روز راس ساعت و به مدت زمان معيني به ضبط صداها بپردازد و سپس صداهاي ضبط شده را با هدفون گوش دهد. دو روز اول هيچ صداي خاصي ضبط نشده بود. روز سوم، شنبه بود و كار ضبط شروع شد. آنها پس از آن‌ كه با هدفون به صداهاي ضبط شده گوش دادند متوجه شدند صدايي ضعيف به گوش مي‌‌رسد: <كريستال‌ها كمكم كنيد.> لحظه‌اي فراموش نشدني بود. بارها و بارها صدا را گوش دادند.
سارا استپ حدود يك هفته به مدت پنج دقيقه به ضبط صدا مشغول بود. بارها و بارها سوالي را تكرار مي‌‌كرد و از موجودات روحي و ارواح مي‌‌خواست پاسخ بدهند ولي زماني كه مجددا به صداهاي ضبط شده گوش مي‌‌داد هيچ‌ صدايي جز صداي خودش نمي‌‌شنيد. روز ششم كه حسابي خسته شده بود، تصميم گرفت روال عادي كار را تغيير دهد و از ارواح چنين خواست: <خواهش مي‌‌كنم از دنيايتان چيزي بگوييد.> اين بار زماني كه به صداهاي ضبط شده گوش مي‌‌داد صدايي به گوشش رسيد: <زيبا.>

سارا استپ كار تحقيق و بررسي در زمينه پديده صداي الكترونيكي را متوقف نكرد. او تئوري‌ها و نظريه‌هايي در اين زمينه ارائه داده است. او پيام‌هاي دريافتي را دسته‌بندي و گروه‌بندي كرده است. پيام‌هاي گروه A يا كلاس A، پيام‌هايي هستند كه به راحتي و سادگي از طريق بلندگوي سيستم صوتي شنيده مي‌‌شوند و قابل درك و فهم هستند. اين دسته‌ صداها در آستانه شنوايي انسان قرار دارند و مي‌‌توان صداها را بدون استفاده از تجهيزات خاصي به وضوح شنيد. پيام‌هاي گروه B يا كلاس B پيام‌هايي هستند كه از طريق بلندگوي سيستم صوتي شنيده مي‌‌شوند ولي واضح، كامل و قابل درك نيستند و برخي كلمات آنها قابل تشخيص نيست.
پيام گروه C يا كلاس C، پيام‌هايي ‌هستند كه از طريق هدفون شنيده مي‌‌شوند و درك و فهم آنها مشكل است. تعداد زيادي از اين پيام ها در حالت عادي قابل تشخيص نيستند و فركانس آنها عموما در آستانه شنوايي انسان قرار ندارد.استپ، هر پيامي را با توجه به ويژگي‌هايش در يكي از سه كلاس A يا B يا C قرار مي‌‌دهد.
در ماه مي‌ سال < 2000تام> و <ليزا باتلر> در امور تحقيقاتي به سارا استپ ملحق شدند. اين دو نفر حدود 14 سال در اين زمينه تحقيق و بررسي نموده‌اند. تام، مهندس الكترونيك است و ليزا سابقه طولاني در متافيزيك دارد و هر دو نفر در رشته روان‌شناسي مدرك ليسانس دارند.
در حال حاضر اين انجمن در تحقيقات خود از دستگاه‌هاي الكترونيكي بسيار مجهزي استفاده مي‌‌كند. برخي از دستگاه‌ها تنها به همين منظور طراحي و ساخته شده‌اند.

خبري از انجمن آمريكايي EVPانجمن آمريكاي EVP
از روز سوم تا ششم ماه ژوئن 2004 كنفرانسي در زمينه EVP برگزار مي‌‌كند. اين كنفرانس سه روزه با هدف آشنا كردن عموم مردم با پديده صداي الكترونيكي و ICT و ارائه آخرين گزارشات و دستاوردهاي تحقيقاتي در اين زمينه برگزار مي‌‌شود كه شامل سخنراني، ارائه مقاله، كارگاه‌هاي آموزشي و آشنايي با محققان و موسسات مرتبط با EVP مي‌‌شود. در سايت انجمن، برنامه دقيق كنفرانس و نشست‌هاي مربوط به آن به همراه فرم‌هاي ثبت‌نام و ساير اطلاعات موجود است.

آزمايشات و يافته‌هاي جديد
اخيرا محققي اسكاتلندي به نام <الكساندر مك رايي> دست به تحقيقاتي در اين زمينه زد و به نكات تازه‌اي دست يافت:
_ جنس صداهايي كه به گوش مي‌‌رسيد كاملا معلوم بود. حتي سن صاحبان صدا هم قابل تشخيص بود. اغلب آن‌ها، نام شخص آزمايش كننده را مي‌‌دانستند و به سوالات جواب مي‌‌دادند.
از آن جايي كه نوار ضبط شده يا تصاوير گرفته شده بايد بارها و بارها پخش شود، بهتر است مدت زمان ضبط بين سه تا پنج دقيقه باشد.
_ اگر در زمان ضبط صدا، صدايي مثل هواكش و يا هر نويز (صداي اضافي) ديگري در محيط پخش شود عموما نتايج بهتري در بر خواهد داشت.
_ در زمان ضبط بهتر است شخص آزمايش كننده براي برقراري ارتباط بهتر، مكررا سوالي را بپرسد، در اين صورت تا پنجاه درصد به پيشرفت كار خود كمك كرده است.
محققان ديگري هم در زمينه پديده صداي الكترونيكي به تحقيق پرداخته‌اند و به يافته‌هاي جديدي دست يافته‌اند:
_ اكثر پيام‌هاي دريافت شده مربوط به روزهاي باراني، برفي و يا در طول شب بوده‌اند تا در روزهاي آفتابي و صاف.
_ پيام‌هاي دريافت شده به نوعي با شخصي كه در حال ضبط صوت يا تصوير است در ارتباط است.
_ گاهي مشاهده شده دو نفر در دو مكان مختلف يك پيام مشابه دريافت كرده‌اند. البته اين حالت به ندرت اتفاق مي‌‌افتد و زياد معمول و متداول نيست.
_ اغلب پيام‌ها به شكل معكوس ضبط شده‌اند؛ يعني زماني كه نوار ضبط شده در سيستم صوتي به عقب زده مي‌‌شود كلمات و لغات قابل فهم و درك مي‌‌شوند، گويا ارواح كلمات را بر عكس ادا مي‌‌كنند. در اين صورت با استفاده از نرم‌افزارهاي كامپيوتري مي‌‌توان صداي ضبط شده را در جهت معكوس پخش كرد و شنيد. برخي معتقدند كساني كه از مشكلات روحي رنج مي‌‌برند يا دچار مشكلات ذهني و عاطفي هستند اصلا نبايد دست به تجربه‌ كردن اين پديده بزنند.

پديده‌هاي صدا و تصوير الكترونيكي
<پديده صوتي> شكل جديدي از ارتباط ارواح است. در اين ارتباط از دستگاه‌هاي الكترونيكي استفاده مي‌‌شود. <پديده صوتي> مي‌‌تواند به صورت صوتي يا به صورت تصويري باشد. صداهاي غيرمتعارف و يا تصاوير غيرمتعارف از طريق تجهيزات صوتي و تصويري ضبط مي‌‌شوند كه با اصول و قواعد شناخته شده فيزيك قابل توجيه و تفسير نيستند. در بسياري از تجارب گزارش شده، شخصي كه به كار ضبط صدا يا تصوير مشغول بوده، خيلي ساده و راحت با ارواح ارتباطي دو طرفه و متقابل را تجربه و گاهي حتي خيلي راحت با آنها صحبت كرده است.
با پيشرفت تكنولوژي و اختراع وسايلي مثل تلويزيون، راديو، تلفن و... ارتباط با ارواح هم شكل‌هاي تازه‌تري به خود گرفته و اصطلاحات جديدي هم ميان محققان براي اين‌گونه پديده‌ها و ارتباطات فوق‌العاده به وجود آمده است. به ارواح موجود در تصاوير يا فيلم‌هاي ضبط شده‌ كه در حالت عادي ديده نمي‌‌شوند اصطلاحا ICT مي‌‌گويند...

راه به ناشناخته‌ها
در سراسر دنيا در مورد پديده صداي الكترونيكي نظريات و تئوري‌هاي مختلفي وجود دارد و همه محققان در جستجوي دست‌يافتن و رسيدن به علت وجودي اين پديده هستند. گروهي معتقدند پس از مرگ، انسان به جهان‌ ديگر و يا سطوح ديگري از هستي مي‌‌رود و اين پيام‌ها از طرف همان كساني است كه زماني در ميان ما و در اين جهان زندگي مي‌‌كرده‌اند. البته گاهي مشاهده شده پيام‌ها از طرف كساني ارسال شده كه هم‌اكنون هم در ميان ما زندگي مي‌‌كنند.
سال‌ها پيش يعني در سال 1966، پژوهش‌گري اعتقاد داشت اين صداها مي‌‌تواند بر اثر <تكانه‌هاي الكترونيكي> ارسال شده از ذهن ناخودآگاه تجربه‌كنندگان به وجود آيد. در آن سال‌ها، امكان چنين چيزي را ضعيف مي‌‌دانستند زيرا تصور مي‌‌كردند ذهن نمي‌‌تواند چنين علايمي ارسال نمايد. البته امروزه قدرت تاثيرگذاري ذهن بر ماده بر همگان روشن شده است و بين بسياري از فرآيندهاي ذهني و فعاليت‌هاي بدني ارتباط‌هايي وجود دارد. مثلا بسياري از مردم هنگامي كه بدون صدا پيش خود مطالعه مي‌‌كنند لب‌هايشان مي‌‌جنبد و چنان حركتي در حنجره ايجاد مي‌‌شود كه بسياري از پزشكان به بيماراني كه حنجره‌شان را عمل كرده‌اند، توصيه مي‌‌كنند اصلا مطالعه نكنند تا آسيبي به حنجره‌شان نرسد.
تحقيقات نشان داده اگر دستگاه ضبط صوت درون يك حصار حفاظتي قرار گيرد يا داخل يك اتاق خالي از انسان گذاشته شود، ولو اين كه نوار در حال حركت باشد هيچ صدايي روي آن ضبط نخواهد شد. اين محققان معتقدند بايد در مجاورت دستگاه ضبط حتما انسان حضور داشته باشد. گروهي ديگر اعتقاد دارند شخص ديگري از فاصله دور به صورت تله‌پاتي و با استفاده از نيروي ذهن خود اين كار را انجام مي‌‌دهد. به طور كلي تحقيقات در مورد اين پديده و ساير پديده‌ها در حال انجام است و كماكان ادامه دارد. در كتاب پديده‌هاي انرژي‌زايي و رديابي نشانه‌هاي روح‌زايي در اين‌باره آمده است: < گرچه ما با موضوعاتي سروكار داريم كه تا به حال به خوبي تفسير نشده‌اند ولي در آينده اميد حل معماهايي درباره آن‌ها وجود دارد... امروزه موضوعات تاز‌ه‌‌اي با عناوين ناشناخته در مسايل اعجاب‌انگيز فيزيك و بيولوژي مطرح شده‌ است كه از آنچه ساحران قديمي به آن مي‌‌انديشيدند بسيار عجيب‌تر و اعجاب‌ برانگيزترند.>

پي‌نوشت: پديده‌هاي انرژي‌زايي و رديابي نشانه‌هاي روح‌زايي
منابع: ماهنامه .Fate مارس 2004
روح و دانش‌جديد، پروفسور آيزنك، براود و دكتر واتسن پديده‌هاي

داستاني در مورد مردي كه با جنها در ارتباط بود

بسم الله الرحمن الرحيم

بعضي ها مي گويند ، جنها محل زندگي مخصوص به خود دارند و از اجتماع انسانها دوري مي كنند.

در حدود يك قرن ويا بيشتر پيش ازاين در يكي از روستاهاي دورافتاده اين كشور بزرگ ، مردي ساده دل زندگي مي كرد كه ادعا داشت با جنها رابطه دارد و محل زندگي آنها را مي شناسد و حتي آنها او را در مراسم ها ، جشنها و عذاداري هاي خود دعوت مي كنند . اما كسي حرفش را باور نمي كرد و مردم ده مسخره اش مي كردند . او مي گفت كه ادعاي خود را ثابت خواهد كرد . روزي گاو يكي از اهالي روستا ( كه براي چرا كردن در طول روز گاوها را رها مي كردند) گم شد و غروب صاحب گاو هر چه گشت نتوانست آنرا پيدا كند . اتفاقا همان شب اجنه مرد ساده دل را به يك مراسم عروسي جنها دعوت كردند . مطابق رسم جنها ، پس از پايكوبي و شادي ، آنها براي شام ، گاو و يا گوسفندي قرباني كرده و بريان مي نمودند و مي خوردند و بعد از خوردن آن ، استخوانها را دوباره روي هم جمع كرده و حيوان را به شكل اول باز مي گرداندند . اتفاقا آن شب گاو گمشده آن روستايي را آورده بودند . مرد ساده دل از فرصت استفاده كرده و در حين خوردن شام قطعه اي از استخوان ران گاو را نزد خود پنهان كرد . پس از اتمام مراسم جنها استخوانها را جمع كردند ولي نتوانستند آن تكه استخوان ران را بيابند . جستجوي آنها ثمري نداشت . در نهايت تصميم گرفتند به جاي آن يك تكه چوب درخت گردو را مطابق آن استخوان بتراشند و به جاي آن قرار دهند . همين كار را كردند و گاو را باز سازي نموده و به ده برگرداندند . فرداي آن شب مرد ساده دل به ميان مردم ده رفت و ادعا كرد كه ديشب در مراسم عروسي جنها بوده است . مردم طبق معمول مسخره اش كردند . او روستايي اي را كه گاوش گم شده بود را صدا كرد و گفت آيا گاوي كه ديشب گم كرده بودي امروز پيدا نشد؟ او گفت بله امروز صبح ديدم خودش به خانه آمده و جلوي طويله است . مرد ساده دل گفت ، نه ، او را اجنه برده بودند و آنها آوردند و تمام ماجرا را تعريف كرد و بعد گفت اگر باور نمي كنيد آن گاو را ذبح كنيد و استخوان رانش را ببينيد كه از چوب گردو است . اگر من دروغ گفته بودم ، پولش را دوبرابر ميدهم و اگر نه شما حرف مرا باور خواهيد كرد . مردم كه هنوز باور نمي كردند ، براي تفريح و اينكه گوشت گاو مجاني خورده باشند گاو را كشتند و بعد از ديدن استخوان پاي گاو در كمال ناباوري ديدند كه حق با آن مرد ساده دل است . بعد از آن داستان آن مرد دهان به دهان نقل شد و اكنون نيز در آن روستا اهالي پير ده ، آن داستان را به عنوان يك داستان واقعي قبول دارند .

چگونه وارد خواب ديگران شويم؟

بسم الله الرحمن الرحيم


 

موضوع خيلي جالبيه. از وقتي بچه بودم درباره احتمال انجام اين کار فکر ميکردم و هميشه خواب براي من مرموز بوده. شايد چون تنها چيزي بوده که در دسترسم بود و من نميتونستم اون را درک کنم. مثلا ميشنيدم که فلاني روح فلاني را تو خواب ديده و باور ميکردم چون من به دين اسلام ايمان دارم و باورم نسبت به اين مسائل بسيار زياده ولي نميتونستم مسئله را به کناري بگذارم و هميشه ذهن من مشغول بود. در اين چند سال در اين باره اطلاعات کافي و آگاهي کاملا خوبي بدست آوردم. الان ميتونم بگم که اين کار امکان پذيره. ولي جالب اينه که شخصي که ما به خواب اون وارد ميشيم خواب را از ياد ميبره و البته هيچوقت به ديد ما به اون آگاه نيست. ولي در صورتي که محتويات خواب را براي اون بازگو کنيم ميتونيد چهره متعجب و مات شخص را ببينيد که بهتون ميگه تو از کجا ميدوني! خوب البته که ميدونم چون من وارد خواب تو شدم. انجام اين کار نسبتا ساده است. فقط کمي تمرين نياز داره. اول از همه بايد اين را يادآوري کنم. وقتي شما خواب ميبينيد مثل اين نيست که شما داخل يه دنياي خاص خودتون شده باشيد. نه اينطور نيست. خواب شما ميتونه خواب ديگران هم باشه. پس خيلي از اشخاصي که در خواب ميبينيم ميتونن افراده ديگري باشن که آگاه يا ناآگاه به خواب شما وارد شدن. و درواقع اين يه اصطلاحه. ميشه گفت با شما در بعد ديگري تماس پيدا کردند. پيشنياز اين کار آگاه شدن در خواب يا برونفکني کالبد اختريه. که البته هر دو اينها براي انجام اين کار فرقي ندارند. بعد از اينکه به يکي از دو حالتي که گفتم رسيديد طرف مقابل را تجسم کنيد و تصميم بگيريد که پيش شخص مورد نظر بريد. البته اين کار را در موقعي که مطمئن هستيد شخص خواب هست انجام بديد. بعد از اينکه اين کار را کرديد خودتون را پيش شخص مورد نظرتون پيدا ميکنيد. در صورتي که شما با دوستتون ميخواهيد اين کار را انجام بديد ميتونيد قرار بذاريد که حرفهايي را به هم بزنيد و بعداز بيداري به ميزان صحت آنها پي ببريد. کار بسيار جالبتري که ميشه انجام داد آگاه کردن طرف مقابل هست. خوب شما در زمينه آگاهي در خواب فعاليت داريد (و يا برونفکني کالبداختري) ولي دوستتون تازه شروع به تمرين کرده و شما ميخواهيد اين روش را براي دوستتون بکار ببريد تا اون بتونه آگاه بشه. به اون ميگيد که وقتي اون خوابيد به خوابش وارد ميشيد و اونو از اينکه داره خواب ميبينه آگاه ميکنيد. شما وارد خوابش ميشيد و خواب بودنش را بهش ميگيد و اينکه داره خواب ميبينه و اون بلافاصله آگاه ميشه يا نه دست به آزمايش ميزنه مثلا شما به اون ميگيد ارتفاع بگير و اون بعد از انجام اين کار متقاعد ميشه که خواب و باينصورت آگاه ميشه. در صورتي که اينکار دو نفر توافقا اينکار را يعني وارد شدن در خواب يکديگر انجام ميدهند بهتره که همزمان بيدار بشوند تا بتونند خوابشون را بسرعت بياد بيارند. درصورتي که هر دو بعد از ديدن هم در خواب به خوابشون ادامه بدهند به احتمال زياد جريان ديدن همديگر را فراموش ميکنند. حتي اکثر مواقع يکنفر هم ميتونه به ديگري يادآوري کنه و اين درصورتيکه يکنفر بلافاصله از خواب بيدار شده باشه ولي شخص دوم به خوابيدن ادامه بده ممکنه و شخص اغلب بعد از شنيدن جزئيات اون خواب همه چيز به يادش مياد.

وقتي اين کار را انجام بديد به جزئيات خيلي جالبي ميرسيد. مثلا لباس شخص مقابل را ميبينيد(حتما ميپرسيد کي رسيده لباس بپوشه؟ منم نميدونم). کارهاي خيلي جالبي ميشه انجام داد. براي مثال شما ميتونيد خيلي از پديده ها را آزماش کنيد. در خوابتون پديده جالبي انجام بديد و ببينيد آيا دوستتون هم ميتونه اين پديده را ببينه. مثلا يک گوي انرژي درست کنيد( به نوشته هاي قبلي مراجعه کنيد). يا يک دريچه زمان باز کنيد (؟؟؟؟) و درصورتي که دوست شما توانست دريچه را مشاهده کنه با هم واردش بشيد. حتما به حالتهاي خيلي جالبي برخورد خواهيد کرد. فراموش نکنيد که براي انجام اين کار به تمرين نياز داريد و درصورتيکه در بار اول موفق نشديد باز هم تلاش کنيد.

عجيب ترين داستان از بازگشت ارواح

به نام خدا

دست موميايي ملكه 3 هزار ساله مصر زنده مي شود و انتقام خود را از كاهنان مي گيرد.عكس هايي كه همسر لويي هامان سياح معروف فرانسوي از روح ملكه عصيانگر مصر گرفته و بازوبندهاي اهدايي وي ، در موزه لندن موجوداست . در يك جلسه سخنراني كه در حضور ملكه انگلستان برگزار مي شد، ملكه اليزابت از لردهاليفاكس خواست كه يكي از خاطرات عجيب خود را بازگو كند. او نيز از دوست خود لويي هامان كه هميشه همراه او در سفرها بوده ،خواست ماجراي دست خونين ملكه مصر را بيان كند. لويي هامان گفت : تا چند سال پيش دست موميايي شده توتان خامون يكي از 7 دخترفرعون را در اختيار داشته . او اظهار كرد: اين دست موميايي شده را پاشا خديو اسماعيل (يكي از پادشاهان مصر) در ازاي درمان بيماري مالارياكه توسط من صورت گرفت ، اهدا كرد. او گفت :اين دست موميايي شده باارزش ترين شي ء درمصر مي باشد; از آن به خوبي نگهداري كن . توتان خامون ملكه عصيانگري بوده و عليه پدرش برخاسته و جنگيده . پس از شكست پدردستور مي دهد كاهنان با شمشيري دست او راببرند و سپس او را بكشند.
تابوت توتان خامون كنار در فراعنه قرار داده شد و براي اينكه مجازات شود، دستش به همراه خودش دفن شد و مدت 30 قرن دست به دست گشت تا بالاخره به پاشا خديو اسماعيل رسيد و اونيز آن را به من هديه داد. من هر كجا مي رفتم ،آن دست موميايي را از ترس دزديده شدن همراه خود مي بردم . در ضمن ، به دست يك بازوبند قيمتي نيز بسته شده بود. يك روز در خانه ام نشسته بودم كه ناگهان متوجه شدم دست موميايي كه به سختي يك چوب بود، تغيير وضع داده وانگشت سبابه اش با وضع معناداري به طرف سقف اتاق نشانه رفته است . من با فشار زياد، انگشت را به حالت قبل برگرداندم . روز بعد، با صداي جيغ يكي از خدمه به سوي تالار دويدم و با كمال تعجب ديدم كه گوشت و عضلات دست نرم شده واز رگ هايش خون جاري مي شود. واقعا وحشت كردم اما از خدمه و همسرم خواستم كه موضوع رابا كسي در ميان نگذارند.
بار ديگر در ماه مي سال بعد، اين اتفاق روي داد و دست شروع به زنده شدن كرد.
وقتي به تقويم مراجعه كردم ، متوجه شدم اين اتفاق دقيقا در 22 مي هر سال اتفاق مي افتد ودست مرده زنده مي شود. دست را نزد پزشكان پزشكي قانوني بردم . آنان تاييد كردند كه اين دست متعلق به 3 هزار سال پيش است . وقتي درآرشيو پليس اسكاتلند يارد، وقايع شب تا صبح 22 مي سه سال اخير را بررسي كردم ، متوجه شدم دست موميايي شده به سراغ چند نفر مصري در نقاط مختلف كشورهاي جهان رفته و آنها را به قتل رسانده و پليس ردپايي از قاتل نيافته ; لذاقاتل را دست نامرئي ناميده است .
در ماه اكتبر همان سال به علت بروز انقلاب درايرلند، زندگي در آن كشور دشوار شد. من وهمسرم تصميم گرفتيم ايرلند را ترك كنيم و براي مدتي ساكن انگليس شويم . پس همه وسايل خودرا جمع كرده و به تدريج به لندن فرستاديم .
شبي كه مي خواستيم ايرلند را ترك كنيم ،همسرم متوجه شد دوباره دست زنده شده و ازآن خون مي ريزد. ما چگونه مي توانستيم يك دست خون آلود را همراه خود ببريم . خب ،پليس اگر جلوي ما را مي گرفت و دست رامي ديد، فكر مي كرد ما آدم كشته ايم . همسرم پيشنهاد كرد كه دست را در آتش شومينه بيندازيم و از شر آن خلاص شويم . در حالي كه همسرم دعامي خواند دست را در شومينه سوزان انداختيم .
لويي هامان در حالي كه لرزه به بدنش افتاده بود و رنگ به صورت نداشت ، جرعه اي آب نوشيد و ادامه داد:
واقعا عجيب و باورنكردني بود وقتي دست رادر آتش انداختيم ، واقعه اي شگفت آور روي دادكه تا به حال كسي به چشم خود نديده بود ونمي تواند هم باور كند; زيرا با عقل درست درنمي آيد. اما اين حادثه رخ داد و من دروغ نمي گويم . ابتدا شيشه هاي تالار منزلمان با صداي مهيبي شكست . ما در ابتدا تصور كرديم انقلابيون به خانه مان هجوم آورده اند. اما خبري ازانقلابيون نبود. ناگهان در بزرگ خانه از جاكنده شد و وسط خانه پرتاب شد.
در باز شده بود و باغ خانه زير نور ماه نمايان بود. روي سكوي باغ ، زني كه فقط سر وشانه هايش پيدا بود، بي حركت نشسته بود. وقتي مارا متوجه خود ديد، از جا برخاست و وارد تالارشد و به سوي شومينه رفت .
در روشنايي آتش شومينه چراغ ، او را به خوبي ديديم . او تاجي زرين روي سرش داشت وگرداگرد آن ماري عظيم روي تاج چمبره زده بود.
از كلاه و جواهرات كمربندش اشعه اي نوراني مي درخشيد كه نور چراغ و آتش را تحت تاثيرقرار داده بود.
همسرم پشت سر هم از او عكس مي گرفت . آن زن در مقابل شومينه ايستاد و خم شد و بازوي چپ خود را در آن آتش سوزان فرو برد و دست راستش را كه ما در آتش انداخته بوديم ، برداشت .ما در وضوح كامل ديديم كه دست خود را بالاي سربه هم متصل كرد. نمي دانم او شبح شاهزاده خانم بود يا خودش ; به هر صورت واقعي بود.نزديك در خروجي شد و نگاهي به ما انداخت و باصدايي لرزان گفت : دوران 30 قرن مجازات من تمام شد. من انتقام خود را از اعقاب كاهناني كه مرا مجازات و اذيت كردند گرفتم . حالا به آرامگاه خود باز مي گردم . سپس دو بازوبند يكسان را ازبازوان خود باز كرد و به سوي ما انداخت و رفت وناپديد شد.
لويي هامان عكس ها و بازوبندها را به ملكه اليزابت تقديم كرد و با گزارش هاي ضميمه به موزه ملي انگلستان هديه شد. در حالي كه هنوزهم عده اي از حاضرين ، اين داستان را غيرواقعي و زاييده تخيل مي دانستند، لويي هامان با قاطعيت و پافشاري آنچه ديده بود، حقيقت محض مي دانست .

5 طريقه براي ارتباط با ارواح

1-ميز و فنجان 2- ميز و عقربه 3- تماس بوسيله كتابت 4- تماس در حال خلسه 5- تجسد روحي



1- ميزي انتخاب مي شود كه حروف الفباء و اعداد به شكل دايره دراطراف آن نوشته شده و نيز دو كلمه بله و خير در آن آمده . حاضران از زن و مرد در اطراف ميز گرد مي نشينند و كف دستهاي خود را وصل بهم روي ميز قرار مي دهند و يك فنجان هم روي ميز مي گذارند . حاضران با خلوص نيت به ذكر دعا و نياز مي پردازند در اين وقت فنجان هم در حالي كه وارونه شده در مركز ميز قرار مي گيرد در آن حال دو يا سه نفر از حاضران انگشت سبابه خود را در گودي به فنجان مي گذراند بطوري كه لمس شود و شرط اين است كه انگشت خود را فشار ندهند و يا حركات ارادي بر فنجان دارد نسازند و بهتر است براي رفع شبهه چشمان خود را به بند ند. پس از اين مقدمات از روح نام او را مي پرسند فنجان به طرف حروفي حركت مي كند كه نام روح از آنها تركيب يافته مثلا اگر اسمش رضا باشد فنجان بطرف ر مي رود و به مركز ميز بر مي گردد و دوباره بطرف حرف ( ض ) ميرود بهمين ترتيب حروف الف را نشان داري مي نمايد . و انگشتان حاضران روي قسمت گودي ظرف قرار دارد و در همين حال يكي از حاضران حروف مختلفي را كه پي در پي بوسيله فنجان مشخص مي شود يادداشت مي كنند و از آن كلمات و بعد جمله ها تشكيل مي شود و سوال ادامه مي يابد در اينجا اكتو پلاسم از سر انگشتان نزديك فنجان نشات مي گيرد و روحي كه مايل به تماس گرفتن است مي تواند از طريق تماس انگشتان فنجان را به حركت در آورد.

2- ميز و عقربه - مي توان در وسط ميزي عقربه اي شبيه به عقربه ساعت نصب كرد و بطوري آن را قرار داد كه به آساني بچرخد ... اين عقربه را هيچيك از حاضران نبايد لمس كند و البته در اطراف ميز حروف و اعداد نيز نوشته شده كه عقربه در برابر هر يك قرار مي گيرد وخود روح هم مي تواند براي تشكيل كلمه و جمله عقربه را بچرخاند.

3- تماس بوسيله نوشتن - به اين معني كه مديوم قلمي بدست مي گيرد بطريقي كه مي خواهد چيزي بنويسد در اينجا يك دوربين به كار مي افتد و حركت دست او را تعقيب مي كند لحظه اي بعد دست مديوم (واسطه) كه قلم را در دست دارد به حركت مي آيد و بدون دخالت يا تمايل او با سرعت چيزهائي را كه لازم است و مورد سوال مي باشد مي نويسد. اين در واقع دست روح است كه به مديوم تسلط دارد حتي گاهي نگارش به زباني نوشته مي شود كه مديوم آنرا نمي داند. در اينجا هم جريان به صورت سوال و جواب اولي شفاهي دومي كتبي انجام مي گيرد.

4- در حال خلسه (غش) - در اين حال و سيط (مديوم) دچار حالت مخصوصي مي گردد مانند غش و از خود بيخود شدن وبيهوشي ... كه شباهت به خواب مغناطيسي دارد و او را از اين حالت حتي بزور و عنف هم نمي توان خارج ساخت.
در اين وضع روحي كه خواهان ارتباط و احضار است بطور موقت به بدن مديوم وارد مي شود و اين روح از دستگاه صوتي مديوم استفاده مي كند و به زبان او سخن مي گويد و حاضران سخنانش را مي شنوند. براي دست يابي به چنين حالتي حضار در يك اطاق در بسته مجهز به چراغهائي كه يكي نور سفيد و ديگري قرمز دارد جمع مي شوند در حالي كه در قسمتي تاريك موسيقي نواخته مي شود تا مديوم به (بيخودي) فرو رود. وقتي روحي كه بر مديوم مسلط شده به زبان و با دهان او به سخن مي آيد آهنگ موسيقي را متوقف مي كنند و چراغ روشن مي شود. حاضران خاموش مي مانند و وقتي روح اطاق را ترك مي كنند بايد چراغ سفيد روشن شود. شركت كنندگان در سكوت كامل مي مانند تا بدون دخالت آنها مديوم بهوش بيايد و به حال عادي باز گردد در اين حالت مديوم مي تواند به زبان هاي مختلف تكلم كند و در سخنانش و يا نوشته هايش - آثار ادبي مهم و اصطلاحات ارزنده علمي مي آيد در حالي كه ممكن است اصولا سواد نداشته باشد. در مورد بيماران اصطلاحات مخصوص پزشك را بكار مي برد و قادر است به علاج روحي مريضي كه در جلسه حضور دارد يا غايب است بپردازد.
اين نوع تماس از بهترين انواع آن است زيرا روح بعد از بيهوشي مد يوم بوسيله اكتو پلاسم يك ( ماسك ) در صورتش و بخصوص در نواحي دهان ماديش پديدار مي شود و آنرا مي پو شاند و( ارتعاش صوتي) در اين قسمت موجب مي شود كه صدايش به گوش حاضران برسد.
5- تجسد كامل
در اين وضع پس از بيهوشي ( حالت خلسه ) مد يوم و انتشار اكتو پلاسم كافي از او روح مي تواند تجسد يابد يعني شكل بگيرد در ست مانند بدن انسان اين روحتجسد يافته كه تصور ميكردد لباس به تن دارد در كنار حاضران مي نشيندوبا آنها جگفتگو مي پردازد. درست مثل انسان زنده يا كسي كه مجددا به دنيا آمده وفتي نيروي اوكاهش مي يابد جسمش بتدريج به تحليل مي رود تا مخفي شود. اگر يكي از حاضران دست اين روح را بدست گيرد كم كم ذوب مي شود تا انيكه بكلي نا پديد گردد.

روش ها و جلسات ارتباط با ارواح


نوشتن غير ارادي (دست نويسي اتوماتيک , کتابت):

نوشتن غير ارادي نوعي از نوشتن است که فرد در حالتي ناهشيارانه يا نيمه هشيارانه اقدارم به آن ميکند. اين پديده خارق العاده که در قرن نوزدهم از سوي برگزار کنندگان حلسات ارتباط با ارواح (احضار ارواح) مورد استفاده قرار مي گرفت , بعدها مورد توجه و استفاده محققان فراروانشناسي واقع شد. در اين فرايند , يک مديوم بعد از ورود به يک وضعيت شبه خلسه , قلمي را در دست ميگيرد و سپس به آرامي و به صورت غير ارادي , عمل نوشتن بر روي کاغذ آغاز ميشود. پيام هاي نوشته شده به سيک بياني فرد انتقال دهنده پيام , آشکار مي گردد. متيو مانينگ پيام هايي را به زبان هاي گوناگون از جمله فرانسوي , آلماني , ايتاليايي , يوناني , لاتيني , روسي , عربي و بعضا قرون وسطايي از طريق نوشتن غير ارادي , دريافت مي کرد و انتقال ميداد. بسياري از اين پيام ها فاقد انسجام و معنا بودند اما بعضي از آنها معاني خاصي را در بر داشتند. مانينگ بعدها به سوي نقاشي غيرارادي تمايل يافت. او در اين فرايند تصاويري به سبک کاري نقاشان مشهور همچون پيکاسو داوينچي و ماتيس بر روي کاغذ و به صورت غير ارادي , رسم مي کرد.


تغيير چهره اي (حلولي , خلسه اي):

مديوم تغير چهره اي يا حلولي , هوشياري و خودآگاهي اش را کامل يا نيمه کامل در حين ارتباط با ارواح از دست ميدهد و از آنچه که در اطراف او در حال وقوع است , عملا نا آگاه باقي مي ماند. غالبا در هنگام وقوع چنين حالتي بدن واسطه از سوي يک روح اشغال و کنترل ميشود تا روح از اين طريق بتواند حرف يا پيام خود را به زندگان منتقل کند. با اين وجود ((خلسه )) قلمروي انحصاري واسطه ها نيست. کلمه خلسه اشاره به وضعيتي از درون متمرکز دارد که طي آن فرد گرچه خواب نيست اما اگاهي اندکي نسبت به وقايع اطراف خود ويک واکنش حداقلي را به محرک هاي بيروني از خود نشان ميدهد . گفته ميشود بدن فردي که روح بيروني در آن حلول کرده , معلق ميان مرگ و زندگي است. در چنين وضعيتي ذهن فرد قادر است محدوده ها و حيطه هاي بالاتري را کشف کند.


تخته هاي حروف ارتباط با ارواح:

تخته حروف احضار ارواح از قديم الايام تا کنون توسط هزاران هزار نفر از مشتاقان برقراري ارتباط با ارواح مورد استفاده قرار گرفته . کارکرد اين وسيله شباهت بسياري به شيوه نوشتن غير ارادي دارد. کارشناسان هشدار داده اند که از اين تخته نبايد به عنوان يک وسيله بازي و تفنن استفاده کرد زيرا اين شکل از برقراري ارتباط با دنياي ارواح مي تواند فوق العاده خطرناک باشد.

تخته حروف احضار ارواح چيست؟

تخته حروف احضار ارواح يا quija به سادگي از يک تخته چوب فشرده که براي عموم افراد قابل دسترسي است., ساخته شده است. کلمه quija از دو واژه qui و ja ترکيب يافته که به ترتيب در زبان هاي فرانسوي و آلماني معناي ((بله )) را ميدهند.بايد توجه داشت که خود تخته به تنهايي خطرناک نيست بلکه عمل برقراري ارتباط با ارواح از طريق اين وسيله خطرناک است. شماره ها , حروف الفبا و کلمات ((بله )) و ((خير )) در يک نظم دايره اي بر روي اين تخته قرار داده شده اند. در مرکز تخته يک وسيله مخصوص به نام پلانشت که معمولا به جاي آن يک استکان يا ليوان شيشه اي به صورت وارونه استفاده ميشود وجود دارد. هرکدام از شرکت کنندگان در جسله ارتباط با ارواح که دور ميز جاي گرفته اند , يک انگشت خود را بر روي ظرف شيشه اي مي گذارند و سپس شروع به طرح پرسش هايي از روح مورد نظر ميکنند. سپس با به حرکت افتادن ظرف شيشه اي و قرار گرفتن آن در برابر هر حرف يا عدد , روح به پرسش پاسخ ميدهد و البته همينجا بايد گفت که افراد دور ميز به سبب نزديکي شان با ظرف شيشه اي خيلي راحت ميتوانند سبب حرکت آن بشوند. ديل کاژمارک مي گويد اغلب ارواحي که از طريق تخته مذکور با زندگان ارتباط برقرار مي کنند , که ارواحي هستند که در يک سطح پايين تر قرار دارند و معمولا بسيار سرگردان و پريشان هستند و به احتمال زياد بر اثر يک حادثه يا قتل خشن کشته شده اند و دقيقا به همين سبب ارتباط برقرار ساختن با اين ارواح از طريقه تخته حروف احضار ارواح مي تواند بسيار خطرناک باشد.

يک بازي خطرناک!!

گزارشي وجود دارد درباره دو زوج آمريکايي که در پي بازي با تخته احضار روح مسايل عجيب و ترسناکي براي آنها به وقوع پيوست . مالکان قبلي تخته , آن را پشت سرخود به جاي گذاشته بودند. اتفاقات ناخوشآيند بسياري در آن خانه بوقوع پيوسته بود اما اين اتفاقات زماني شدت گرفت که اين دو زوج شروع به بازي با تخته احضار روح کردند. نهايتا اتفاقات ترسناک در خانه به حدي شديد شد که اين 4 نفر خانه را ترک کردنه و به منزل يکي از اقوام خود پناه بردند. اين ماجرا بعدا توسط يک موسسه تحقيقاتي معتبر مورد بررسي قرار گرفت و مشخص شد که اين خانه توسط ارواح خبيث تسخير شده بود.


جلسات ارتباط با ارواح:

جلسه ارتباط با ارواح نشستي است که با هدف دريافت پيام هايي از دنياي ارواح و يا احضار ارواح برگزار مي شود. معمولا در يک جلسه ارتباط با ارواح , يک واسطه (مديوم) حضور دارد, هرچند که در بسياري از موارد جلسات مذکور از سور افراد بيکار و شياد با هدف خالي کردن جيب مردم نيز برگزار شده است.


نخستين جلسه ارتباط با ارواح:

نخستين مورد ثبت شده از برپايي يک جلسه احضار روح , به سال 1659 ميلادي تعلق دارد . برگزاري اين نوع جلسات طي قرن هاي 17 و 18 ميلادي رونق چنداني نداشت و يا حد اقل مدارک موثقي در اين خصوص وجود ندارد . اما اين پديده در دهه 1880 به لطف شهرت جهان گير خواهران فوکس رونق بسياري پيدا کرد. از اين تاريخ به بعد جلسات تماس با ارواح در گوشه و کنار جهان منظما برگزار شده و از محبوبيت بسياري برخوردار شده است. در يک جلسه ارتباط با ارواح قواعد و مقرراتي وجود دارد که مي بايست حتما رعايت شود. اين مقررات عبارت است از : پذيرفتن و اجازه دادن به چند آدم غريبه به داخل جلسه و اطمينان يافتن از اينکه افراد مذکور بيش از دو ساعت در جلسه باقي نمي مانند , مرتب ساختن صندلي هاي دور ميز با توجه به اينکه تعداد صندلي ها از 8 عدد تجاوز نکند , اجتناب از لمس کردن فرد واسطه , و شروع با دعاي پروردگار با هدف جلوگيري از وقوع فعاليت هاي ارواحي ناخواسته و خشن.


چه اتفاقي مي افتد؟

نخستين نشانه از فعاليت هاي منتسب به ارواح مي تواند در شکل هجوم ناگهاني هواي سرد تجربه شدو. اگر مديوم از نوي خلسه اي يا حلولي باشد احتمالا از شيوه نوشتن غير ارادي براي برقراري ارتباط با ارواح استفاده مي کند. کارشناسان توصيه مي کنند که اين نوع جلسات بدون وجود فرد واسطه تشکيل نشود زيرا مديوم قادر به تشخيص خطر و تهديد از جانب ارواح هست و مي تواند بلافاصله رابطه را قطع کند. جلسات احضار روح اشکال غير کنترل شده ارتباط با ارواح به شمار ميرود و به همين سبب بالقوه خطرناک است.

طول عمر جن

بسم الله الرحمن الرحيم


.اگر ميانگين عمر انسانها رو 80 درنظر بگيريم، ميانگين عمر جن ها 1000 ساله اما مثل انسانها ممکنه از ميانگين بيشتر يا کمتر هم زندگي کنند. فکر مي کنيد موجوداتي که تا الان مثلا 500-600 سال زندگي کردن حتما پير و فرسوده هستن، نه؟ اما اينطور نيست. نکته جالبي که در مورد عمر جن ها وجود داره، روند رشد جسمي شونه.
جن ها از نظر فيزيکي بسيار کند رشد مي کنند. جسمشون تقريبا 11 برابر کندتر از انسان رشد مي کنه. يعني اونا 11 برابر ديرتر از ما پير مي شن.
يه مثال مي زنم.
فرض کنيد همين امروز يه نوزاد انسان و يه نوزاد جن همزمان به دنيا اومده باشند.
11 سال ديگه اون نوزاد انسان چه شکلي مي شه؟
يه بچه مدرسه اي کلاس پنجم دبستان در نظرتون مياد. درسته؟
حالا نوزاد جن چي؟… اون بعد از 11 سال تازه اندازه ي يه بچه ي يکساله شده.
برعکس اين جريان ، جن ها از نظر رشد عقلي و احساسي خيلي خيلي سريع تر از انسان هستند.
يعني يک جن هر روزي که از عمرش مي گذره به اندازه ي 5-6 سال آگاهي و شعورش بيشتر مي شه. طوري که نوزاد جن 3 هفته بعد از تولدش تمام آگاهي هايي که يه انسان عادي در طول زندگيش مي تونه بدست بياره، در ذهنش داره.
البته مقياس ها و اعدادي که من استفاده کردم، تقريبي بودند و يه چيز حدودي گفتم که بتونيد تصور کنيد وگرنه محاسبات دقيق نيست.

اسرار مرموز جن ها

 

به نام خدا

يكي از مسائل بسيار جذاب قابل بررسي در مبحث موجودات ماوراؤالطبيعه ، ارتباط برقرار كردن با آنهاست . برقراري ارتباط با اين موجودات به طرق گوناگون و به دلايل متفاوتي ممكن است صورت گيرد. يكي از انواع ارتباطات ، تسخير جن است ، كه البته امري است ممكن و واقعي . بنابر مشاهدات عيني ، عده اي قادرند جن و حتي شيطان را به استخدام خويش درآورند، مانند مرتاضان و ساحران كه در بعضي از كشورهاي آسيايي مانند هند با نام «جوكيه » (هنديان طايفه اي از عابدان و عالمان را جوكيه مي نامند) معروفند و با رياضتهاي خاص ، كه اكثر آنها نيز غير شرعي است ، قادر به اين امر مي شوند و حتي افرادي ، بعضي از جنيان را براي مقاصد سودجويانه خود به كار برده و از آنها براي يافتن اموال مسروقه يا برخي امور پنهاني بهره مي گيرند. نوع ديگري از برقراري ارتباط كه از قديم الايام در جاي جاي دنيا و در بين اقوام مختلف مرسوم بوده ، روش جن گيري است ، كه معمولا براي انسانهايي كه مورد هجوم شيطان و يا يك جن شرير قرار مي گيرند و به اصطلاح جن زده مي شوند، مورد استفاده قرار مي گيرد. در چنين شرايطي جهت خارج كردن جن و شيطان از كالبد و وجود انسانهاي مبتلا عملياتي صورت
مي گيرد و به گفته شخص مبتلا و شاهدان ، در بسياري از مواقع نتيجه مثبت حاصل و شخص جن زده درمان شده است . حتي در كشور خودمان نيز افرادي وجود دارند با نام «مامازار» و يا «بابازار» كه با مراسم خاصي اقدام به اين كار مي كنند.

چگونه مي توان از آزار و اذيت ارواح شرور كاست و يا كاملا از بين برد؟


از طريق مديومهاي روحي پيشرفته مي توان به علت آن ظواهر پي برد و در نتيجه بعضي اوقات در صدد رفع مشكل روح برآمد. اين قابليت را فقط مديومهاي قوي دارند تا با ايجاد ارتباط با ارواح پاك با آن روح شرير ارتباط گرفته و از او علت را جويا شوند.( زن و مرد جواني اظهار مي كردند كه هر شب موقع خواب كه مي شد و ما مي خواستيم بخوابيم تابلو عكسي كه قبل از امدن ما در خانه نصب بود تكان مي خورد و گاهي هم
به زمين مي افتاد . ما از اين اتفاق سخت ناراحت و هراسان بوديم تا اينكه اين موضوع را با شخصي كه قابليت مديومي داشت در ميان گذاشتيم و او قبول كرد كه در اين رابطه تحقيق كند و در صورت توانايي رفع مشكل نمايد .يك شب در خانه ما جلسه احضار روح گذاشت و پس از اينكه رابطه برقرار شد و روح احضار گرديد . او از روح سوال كرده بود كه علت اين كارها چيست ؟ روح پاسخ داده بود كه من فلاني هستم كه در اثر تصادف روز 17 از ماه ژوئن در جاده بيرون شهر به جهان ارواح انتقال يافتم و مستاجر قبلي اين خانه هستم . آن تابلو را از گالري شهر بدون اجازه صاحبش برداشته ام لطفا آن را به صاحبش برگردانيد كه من به خاطر آن تابلو سخت در عذابم .
مرد جوان مي گويد : تابلو را به صاحبش برگردانديم و از آن زمان تاكنون هيچ گونه اتفاقي در خانه ما نيفتاده.
در نتيجه : مرگ نابودي نيست بلكه ادامه حيات است در داخل همين حيات با امواجي سريعتر و علاوه بر اينكه مرگ قطع ارتباط با جهان خاكي نيست بلكه اشراف دقيقتر و كاملتر بر اين جهان است اما به دليل تغيير وضعيت ديگر رغبت و علاقه بازگشت روح به كالبد مادي و زندان و حصار جسم خاكي كم و كمتر شده و به صفر مي رسد . همان گونه كه شما و ما هرگز علاقه اي به بازگشت به حيات پست تر و قبل ترمان يعني زندگي 9 ماهه در رحم را نداريم و بلكه از بازگشت به آن محيط بيزاريم روح نيز همين حالت را نسبت به زندگي دنيوي دارد درست است كه جنين پس از كامل شدن و انتقال به زمين بي تابي مي كند ولي در مدتي كوتاه با شرايط زمين سازگار مي شود.

به نام خدا


يكي از راههاي ارتباط ارواح با ما دنياي خواب مي باشدخواب مثل يك محل ملاقات بين دو دنيا هست و كاملترين ارتباطها در هنگام خواب
هست چرا كه صافي هاي منطقي ما در هنگام خواب فعال نيستند و ذهن نسبت به تجربيات غير عادي انعطاف پذيرتر و اماده تر است
و ما در هنگام خواب جسد خود را ترك مي كنيم و ارواح براي ما در دسترسترند منتها اين ارواحي كه ما ملاقات مي كنيم حتما لازم نيست
افراد ي از گذشتگان ما باشند بلكه گاهي اتفاق مي افتد كه ما با روح كودكي تماس پيدا مي كنيم كه قرار است به اين دنيا بيايد
كه يكي ازين داستانها كه مادري از سنت لويي تعريف كرده مي باشد:دو سال قبل از تولد پسرم بود كه با شور و شوق فراوان شغل جديدم را به عنوان يك در مانگر اغاز كردم من كه از حرفه خود لذت مي بردم تصميم گرفتم
بچه دار شوم . يك شب خواب بسيار شفافي ديدم يك كودك نوپا به خوابم امد و گفت مامان پس كي مي خواي اماده امدن من بشوي؟
من در خواب به او گفتم تو كي هستي و او جواب داد من تيموتي هستم پسرت. من با حالت يكه خورده اي از خواب پريدم
يكه خورده و كاملا دگرگون و متحول . در من يك احساس زيباي ارامش و عشق ايجاد شد. از ان موقع به بعد كه تا زماني كه من اولين فرزندم
را باردار شدم تيموتي اكثر اوقات به خوابم ميامد. بي انكه ترديدي به خود راه بدهم نام او را تيموتي گذاشتم . تيموتي حالا يك كودك نوپاست و
فوق العاده به كودكي كه در خوابهام مي ديدم شباهت دارد
و مادري ديگر مي گويد
در رويايم چهره اش نوراني بود . با لبخندي زيبا و صلح اميز گفت من تو را از قبل مي شناسم . ما به زودي با هم خواهيم بود و بعد با يك لبخند ارامش
بخش ديگر محو شد هر وقت اين خواب را به خاطر مي اورم چشمانم پر از اشك ميشود چون او يك هديه استثنايي بود . او اين احساس را در من ايجاد كرد كه ما از روز ازل همديگر را مي شناخته ايم.

خاطرات ارواح پس از ترک بدن

به نام خدا


پس از مرگ جسم مادي و پذيرش حقيقت جهان روحي و زندگاني پس از مرگ براي ارواح موجب مي گردد که روح بسياري از اشخاص به آگاهي هاي تازه اي دست يابند و از بخش هايي از خاطرات دوران زندگي خود که همان ماده و ماده پرستي است دست بردارند و در زمان پذيرش واقعيت مرگ بسياري از خاطرات مادي را به دليل سنگيني زيادي که دارند به ترتيب از خود دور سازند و با آرامش کامل و روحي سبک به جهان ارواح سفر کنند .زماني که با ارواح مختلفي تماس حاصل مي شود و درباره زمان حيات و مرگ و حالت انتقال آنها به عوالم روحي پرسشهايي بعمل مي آيد از گفتار آنها در مي يابيم که حالت و وضعيت ارواح از نظر فرا موشي يا نگهداري خاطرات زمان هاي مادي گذشته يکسان نيستند و اين يادآوريخاطراط ارواح با زمان بقاي روح در عوالم روحي نسبت مستقيم دارد يعني هرچه ارواح نسبت به ديگران زودتر زندگاني روحي خود را شروع کرده و به عوالم بالاتر روحي رفته باشند به همان نسبت نيز خاطرات زمان حيات را بيشتر از دست داده اند و حتي گاهي به زحمت مي توانند خاطره اي از زمان حيات مادي خود به ياد آورند.اين حالت را در زمان حيات مادي افراد نيز مي توان مشاهده کرد کما اينکه فرزندان وقتي از پدر و مادر و خانواده فاصله مي گيرند پس از مدتي آنان را فراموش مي کنند و حتي سالي يک بار همبه ياد آنها نمي افتند و اين حالت غريزي پس از مرگ نيز به گونه اي ديگر ادامه دارد.البته اين حالت مربوط به ارواحي است که در قسمتهاي بالاي جهان سوم روحي(بهشت) قرار گرفته اند.

بايد اين مطلبرا گفت که مقدار زيادي از خاطرات زمان حيات مادي در آن جهان بي آثر است چون هر شناخت داراي موجي است و خاطرات زمان حيات مادي نيز داراي سنگيني زيادي هستند و هيچگاه آن امواج مورد استفاده ارواح در جهانهاي روحي قرار نخواهد گرفت لذا کليه آنها را از ضمير عقلي خود مي زدايند و با انجام اين کار و سبک تر شدن بيشتر مي توانند حرکت به سوي جهانهاي روحي را آسانتر انجام دهند .البته خاطرات عاطفي و معنوي و علمي تا زمان هاي بسيار درازي در ياد بسياري از ارواح باقي مي ماند و گاهي هم در بعضي از ارواح قدرت برخي از اين خاطرات قوي تر مي شوند .البته وجود چنين حالتهايي فقط تا طبقه هشتم جهان سوم ادامه خواهند داشت و از آن پس کم کم از بين مي روند. و زماني که ارواح وارد جهان چهارم روحي مي شوند از يک حالت تکاملي ديگري برخوردار مي شوندکه از آن پس ثقل کليه خاطرات مادي را از ذهن روحي خويش پاک مي کنند

ارواح پيوسته علوم جديدي را جايگزين خاطرات بي مصرف زمان هاي گذشته خود مي نمايند و در نهايت زماني فرا خواهد رسيد که ارواح در وجود روحي خود هيچگونه خاطره اي از زمان حيات هاي گذشته باقي نمي گذارند و از اين زمان است که ارواح از جهان سوم به جهان چهارم ارتقا يافته و از اين پس بايد خود را به مرحله تکامل روحي و تغييرات موجي برسانند و به جهانهاي بالاتر تلاش مي کنند و تمام خاطرات مادي زمان حيات را از ضمير روحي خويش پاک خواهند کرد.

ارواح در عوالم روحي به نيروهاي ديگري که خارج ار نيروهاي موجود در سطح کره زمين است و با علم محيط بشريت برابري ندارد دست مي يابند و آن به گونه اي است که در زمان حيات مادي براي بشر تصور به دست آوردن چنين نيروهايي غير قابل باو مي باشد.

در جهان ارواح اين نيروها به ارواح فروتني تواضع ومحبت و... را هديه مي کنند و وجود چنين نيروهايي در ارواح باعث مي شوند که آنها براي کمک به کليه افراد جوامع بشري بشتابند و به شکل ارواح نگهبان يا محافظ و ... از هر فردي در زندگي مادي مراقبت و مواظبت کنند ضمن اين که با انجام چنين علمي خود را نيز به تکامل نزديکتر مي سازند.

زماني که ارواح بر روي کره زمين و بخصوص در مجالس روحي حاضر مي شوند مي بينيم که لباس هاي زمان حيات خود را در بر دارند .اين عمل ارواح به دو دليل صورت مي گيرد


1-ارواح تا مدت ها پس از مرگ خاطرات و اخلاق و رفتار و علاعق زمام حيات مادي خود را کاملا از دست نمي دهند


2- ارواح در زمان حضور تجسدي در مجالس روحي کوشش بر اين دارند تا از لباسهاي معمولي زمان حيات خود استفاده کنند و اين عمل به اين دليل است که کسانش در نخستين وهله تجسد بتوانند شخصيت مادي گذشته او را بشناسند


بطور کلي درباره خاطرات ارواح بايد گفت هيچ روحي پس از جدا شدن از جسم مادي و سفر به جهانهاي روحي کليه خاطرات را تا زمان رسيدن به جهان چهارم همچنان در خود حفظ مي کند چون تا طبقه هشتم بهشت هم احتمال بازگشت روح به جهانهاي مادي وجود دارد و مي بايست روح خاطرات گذشته خود را به يادداشته باشد تا در صورت بازگشت آنها را بکار گيرد

حضور روح در يک خانه قديمي


با کشف اسکلت مردي که پاهاي او با طناب بسته شده بود، تحقيقات گسترده بازپرس ويژه قتل تهران براي کشف راز يک جنايت مرموز در خانه قديمي آغاز شد.

2 روز پيش صاحب يک خانه قديمي در غرب تهران ، وقتي قصد داشت به بازسازي خانه قديمي خود اقدام کند، چند کارگر به خانه آورد و هنگامي که آنها مشغول کندن زمين در زيرزمين اين خانه بودند، با مشاهده اسکلتي در اين محل، هراسان از گودالي که کنده بودند، خارج شدند و موضوع را به صاحبخانه اطلاع دادند. با گزارش موضوع به مرکز فوريت هاي پليسي 110 و عزيمت ماموران و انتظامي به محل ، تحقيق در اين زمينه آغاز شد.

جنايت مرموز

بازپرس محمد شهرياري با اشاره به اين خبر گفت: به دنبال تماس ماموران در ارتباط با کشف اسکلت و عزيمت به محل ، تحقيق و بررسي در اين زمينه آغاز شد.

شهرياري افزود: بررسي هاي اوليه حاکي از آن بود که اسکلت کشف شده متعلق به فردي است که هنگام قتل ، دست و پاي او بسته شده بود و طناب همچنان در پاهاي اسکلت خودنمايي مي کرد.

يک ادعا

بازپرس شعبه هفتم دادسراي جنايي افزود: با دعوت از پزشکي قانوني و تيم تشخيص هويت، برآوردهاي اوليه حاکي است تاريخ قتل به اوايل سال 1360 مي رسد و اين فرد پس از کشته شدن با لباس دفن شده و تعداد کمي پول خرد از جمله سکه هاي 5 ريالي در جيب شلوار وي کشف شده است.

بازپرس ويژه قتل تهران افزود: با تحقيق از مرد صاحبخانه، وي عنوان کرد، 20 سال پيش اين خانه را خريداري کرده است.

بازپرس شهرياري افزود: در مرحله بعدي از تحقيقات معلوم شد پسر اين خانواده نيز ادعا مي کرده در اين محل روح مي بيند و پس از مدتي اين جوان مبادرت به خودکشي کرده است.

وي افزود: اين موضوع نيز در حال بررسي است که اين اظهارات بر چه اساسي گفته مي شده است.

تحقيقات ويژه

شهرياري تاکيد کرد: در حال حاضر، اسکلت کشف شده به پزشکي قانوني منتقل و پرونده به شعبه 10 پليس آگاهي تهران ارسال شده است تا نسبت به بررسي موضوع و شناسايي مالک قبلي ساختمان و همچنين هويت صاحب اسکلت و اظهارات مربوط به مشاهده روح از سوي فرزند خانواده که چنين ادعايي داشت ، تحقيقات لازم صورت گيرد.



داستانی عجیب ولی واقعی

 

به نام خدا

زن جوان وقتي پس از ماهها آزار واذيت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته هاي آنها بدهدو با چشماني اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. اين زن و شوهر جوان پس از چند سال زندگي براي اينکه زن جوان از شکنجه ها و آزار واذيت جن ها نجات يابد طلاق گرفت . 21 تير ماه سال 1383 زن وشوهر جواني در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را براي طلاق توافقي به قاضي اکبر طالبي اعلام کردند . شوهر 33 ساله اين زن به قاضي گفت : من وهمسرم از اول زندگي مان تا حالا با هم هيچ مشکلي نداشتيم ولي حالا با وجود داشتن دو دختر 10 و2 ساله به خاطر مشکلاتي که همسرم به آن مبتلا شده است ناچار شده ايم که از هم جدا شويم. مرد در ادامه حرفهايش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم مي آيند واو را به شدت آزار واذيت مي کنند من ديگر نمي توانم زنم را در اين شرايط ببينم . زن جوان به قاضي گفت : 13 ساله بودم که در يک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال از من بزرگتر بود در اوردند . درست يک هفته بعد از عقدمان بود که خواب هاي عجيبي را ديدم .در عالم کودکي بودم و معناي خواب ها را نمي فهميدم ولي اولين خوابم را هرگز فراموش نمي کنم . آن شب در عالم رويا ديدم که چهار گربه سياه و يک گربه سفيد در خانه مان آمده اند. گربه هاي سياه مرا به شدت کتک مي زدند ولي گربه سفيد طرفداري مرا مي کرد و از آنان خواست که کاري به من نداشته باشند از خواب که بيدار شدم متوجه خراش ها و زخمهايي روي بدنم شدم که به آرامي از ان خون بيرون مي زد . ديگر ترس مرا برداشته بود حتي روزها وقتي جلوي آينه مي رفتم گربه ها را درچشمانم مي ديدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال هاي من با چند گربه ادامه پيدا کرد . ( جنها در عالم انسانها و در کوچه و بازار ، معمولا به شکل گربه سانان ظاهر ميشوند . البته به هر شکل ديگري هم که بخواهند،متوانند ظاهر بشوند ) در اين مورد ابتدا با هيچ کس حرفي نزدم وتنها خانواده من و خانواده او جاي زخمها را مي ديدند دوران عقد 9 ماه طول کشيد چون اين شکنجه ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد يک دعانويس در ماهدشت کرج بردند او در کاسه آبي دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آينه نگاه کردم گربه ها را ديدم آن مرد دعانويس دست وپاي گربه ها را با زنجير بسته بود بعد از آن به من گفت بايد چله نشيني کني وتا چهل روز از چيزهايي که از حيوانات توليد شده استفاده نکني تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو مي خوردم و اين مساله و دستوراتي را که او داده بود رعايت کردم اما روزهاي بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه نداد که اين کار را ادامه بدهم . بعد از جشن عروسي ما، آن گربه ها رفتند .جاي ديگر يک گربه سياه با دوغول بياباني که پشت سر او حالت بادي گارد داشتند سراغم آمدند . غولها مرا مي گرفتند و گربه سياه مرا مي زد . من با اين گربه 5 سال جنگيدم تا اينکه يکي از بستگانم ما را راهنمايي کرد تا مشهد نزد دعانويسي برويم. دعانويس مشهدي از ما زعفران - نبات -پارچه و کوزه آب نديده خواست. او به کوزه چاقو مي زد زمانيکه ما از خانه او خارج مي شديم ناگهان کوزه را پشت سرم شکاند و من ترسيدم .او گفت جن ها را از بين برده است . همان شب گربه بزرگ سياه در حاليکه چوبي در دست داشت به همراه 13 گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت کتک زدند حال يک گربه تبديل به 14 گربه شده بود .باز بستگان مرا راهنمايي کردند سراغ دعانويس هاي ديگري برويم. در قزوين پير مردي با ريش هاي بلند. در چالوس پير مردي .در روستاي خاتون لر. در تهران و.... حتي 40 هزارتومن پول داديم و دعا نويسي از اطراف اراک به منزلمان آورديم و 250 هزار تومن از ما دستمزد خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم. در اين 12 سال 10-15 ميليون تومن خرج کرديم اما فايده اي نداشت. حتي در بيمارستان نزد چند روانپزشک رفتيم ولي کاري از دستشان بر نيامد. چاقو قيچي سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتيجه نداشت. حتي دعا گرفتم. جن ها کيف دعا را برداشتند و چند روز بعد کيف خالي را در گردن دخترم انداختند . گربه سياه به اندازه يک ميز تلويزيون بود او روي دو پا راه مي رفت بيني بزرگ قرمز و گوشهاي تيز و چشمان براقي داشت و مثل آدم حرف مي زد اما گربه هاي کوچک چهار پا بودند و جيغ مي کشيدند.از زندگي با شوهرم راضي بودم و همديگر را بسيار دوست داشتيم . اما جن ها از من مي خواستند که از همسرم جداشوم .اوايل فقط شب ها آنها را مي ديدم اما کم کم روزها هم وارد زندگي ام مي شدند . گربه بزرگ مرا بسيار دوست داشت وبا من حرف مي زد به من مي گفت از شوهرت طلاق بگير او شيطان وبد دهن است به تو خيانت مي کند . شبها که شوهرم مي خوابيد آنها مرا بالاي سر شوهرم مي بردند به من مي گفتند اگر با ما باشي و از همسرت جدا شوي ارباب ما ميشوي اما اگر جدا نشوي کتک خوردنها ادامه دارد . آنها دو راه پيش پايم گذاشتند به من گفتند نزد دعانويس نرو فايده اي ندارد فقط يا از همسرت جدا شو و يا با ما بيا . آنها شب ها مرا بيرون مي بردند وقتي با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاريکي نمي ترسيدم چون از من حمايت مي کردند . آنها مرا به عروسي هايشان مي بردند فضاي عروسي هايشان سالني تميز شفاف و مرتب بود در عروسي هايشان همه نوع ميوه بود در عروسي ها گربه بزرگ يک سر ميز مي نشست ومن سر ديگر ميز و پذيرايي آنچناني از ميهمانان مي شد آنها به من طلا و جواهرات مي دادند . در حاليکه ساز ودهل نمي زدند اما صداي آن به گوش مي رسيد در ميهماني ها همه چيز مي خوردم و خوش مي گذشت اما وقتي پاي حرف مي رسيد آنها مرا به شدت کتک مي زدند فضايي که مرا در آن کتک مي زدند با فضاي عروسي شان زمين تا اسمان فرق داشت . محله اي قديمي مثل ارگ بم با اتاق هاي کوچک در فضايي مه آلود و کثيف که معلوم نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روي صندلي مي نشست و گربه هاي کوچک همه روي زمين روي کول هم سوار بودند بيشتر ساعاتي که مرا کتک مي زدند 3 صبح بودحدود 2 ساعت مرا مي زدند اما اين دو ساعت براي شوهرم شايد 20 ثانيه مي گذشت او با صداي ناله هاي من بيدار مي شد و مي ديد از زخم ها خون بيرون مي زند . زخمها رابا بتادين ضد عفوني مي کردم وقتي گربه بزرگ مرا مي زدجاي زخمها عميق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهي که او نمي زد وبه گربه هاي کوچک دستور مي داد آنها خراشهاي زيادي به شکل 7 را روي تنم وارد مي کردند حتي صورت مرا با اين خراشها شطرنجي مي کردند حتي گاهي شبها مرا تا صبح مي زدند . شبهايي که قرار بود کتک بخورم کسل مي شدم و مي فهميدم مي خواهند مرا بزنند. آن ها سه سال مدام به من مي گفتند بايد از شوهرت طلاق بگيري . در حاليکه دختر بزرگم 7 ساله بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدري عصباني بودن که مرا تا حد بيهوشي کتک زدند.در 9 ماه بارداري بارها آنها به من حمله مي کردند تا بچه را از شکمم بيرون بکشند واو را از بين ببرند شبها همسرم بالاي سرم مي نشست تا آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هايي که به بدنم کشيده مي شد را مي ديد وکاري نمي توانست بکند . زماني که منزل مادرم مي آمدم جن ها با من کاري نداشتند و سراغم نمي آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم ميگذاشتم آنها اذيت وآزار را شروع مي کردند . يک شب پدر شوهرم گفت تا صبح با قمه بالاي سرت مي نشينم و هر چند وقت قمه را از بالاي سرت رد ميکنم تا آنها کشته شوند. نزديکيهاي صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صداي فرياد من بيدار شد وديد بدن من به شدت زخمي و خون آلود است . پدر شوهرم سر اين قضيه 4 ماه مارا به همراه اثاثيه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابيده بود آنها سراغش آمده و گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با دخترم خوابيده است. صبح که از خواب بيدار شدم ديديم صورتم خون آلود است . ديگر کمتر کسي به منزل ما رفت وآمد داشت . يکبار برادرم آمد به منزلمان و ديد دخترم مشقهايش را مي نويسد ومن حمام هستم اما صدايي از حمام نمي آيد بعد از 20 دقيقه که در را باز کرد مي بيند من در حمام زير دوش غرق در خونم .يکبار به دستشوئي رفته بودم و تا 3 ساعت بيرون نيامدم. خواهرانم که نگران بودند در را بازکرده و ديدند تمام بدنم چنگ خورده و جاي خراش است . گربه بزرگ دوپا علاقه زيادي به من داشت او فقط فرداي من را به من مي گفت او در مورد من بسيار تعصب داشت و اگر کسي به من توهين مي کرد او مي گفت تو چيزي نگو تلافي اش را سرش در مي آورم . هميشه همه مي گفتند آه و نفرين تو مي گيرد . من کاره اي نبودم فقط حمايت و تعصب جن ها بود بيشتر اوقات مي فهميدم بيرون چه اتفاقي مي افتد حتي خيلي وقتها که قرار بود جايي دعوايي شود من خودم را قبل از آن ميرساندم تا جلوي دعوا را بگيرم . همه به من ميگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهي برايت مي آورند .يکبار از آنها خواستم آنها يک انگشتر بزرگ مرواريد که حدود 30 نگين اطراف آن بود برايم اوردند اما گفتند تا يک هفته به کسي نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا در جيبش گذاشت وبه همه نشان داد .جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لياقت نداري . ديگر کم کم نيرويي مرا به خارج از خانه هدايت مي کرد و بي هوا بيرون از منزل مي رفتم اما نمي دانستم کجا بروم . اين اواخر به مدت سه ماه زني جوان و بسيار زيبا با موهاي بلند و طلايي رنگ در حاليکه چکمه اي تا روي زانوهايش مي پوشيد از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان مي شد .دختر کوچکم او را ديده و ترسيده بود. روي چکمه هايش از پونز پوشيده شده بود او روزها به خانه ما مي امد و بسيار کم حرف مي زد و زيبايي و قدرت اين زن حيرت اور بود او بدون انکه چيزي بگويم ذهن مرا مي خواند و کارها را انجام مي داد حتي دکور منزل را تغيير مي داد و لباسهاي او مانند لباسهاي من بود اگر من در منزل روسري به سر داشتم اوهم روسري به سر داشت. او در منزل همه کارها را مي کرد اما وارد آشپزخانه نمي شد و چيزي نمي خورد .يکبار براي من گوشت قرباني آورد . تا اينکه همسرم به خانه برگشت و از تغيير دکوراسيون اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد. زن چکمه پوش ديگر سراغم نيامد ولي گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را مي دهد و همسرم به زندان افتاد. اين روزهاي آخر سه زن ويک مرد به سراغم آمدند و در اتاق پرستاري مرا اذيت مي کردند يکي از زن ها شبيه من بود آزار آنها که تمام مي شد گربه ها مي آمدند . از شوهرم خواستم که از هم جدا شويم ديگر توان مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حين جمع وجور کردن خانه ناگهان بويي حس کردم بويي عجيب بود مي فهميدم الان سراغم مي آيند و مرا به قلعه مي برند و کتک مي زنند. ناگهان بيهوش مي شدم گاهي تا 48 ساعت منگ بودم راه ميرفتم و غذاي زيادي مي خوردم اما خودم چيزي نمي فهميدم. صبح روز بعد زوجين در دادگاه حضور يافتند روي صورت زن جوان زخم عميق سه چنگال با فاصله اي بيشتر از دست انسان وجود داشت و صورت و دست هاي زن خون آلود بود . در 10 مرداد حکم طلاق صادر شد. زن جوان گفت جن ها ديشب آمدند ولي ديگر مرا نمي زدند آنها خوشحال بودند و گفتند اقدام خوبي کردي آن را ادامه بده اين زن جوان گفت : راي طلاق را دوماه بالاي کمد گذاشتم و اجرا نکرديم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک زدند طوريکه روي بدنم خط ونشان کشيدند. با همسرم قرار گذاشتيم ساعت 19 عصر روز بعد براي اجراي حکم طلاق به دفترخانه برويم و حضانت دو دختر م به همسرم سپرده شد . ساعت 17 آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانويسي برد. مرد دعانويس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهي جن ها او را مي برند و از ما 10 روز مهلت خواست تا جن ها را مهار کند. خانواده ام گفتند تو که 12 سال صبر کردي اين 10 روز را هم صبر کن اما در اين ده روز کتک ها شديدتر بود طوري که جاي زخمها گوشت اضافه مي آورد حتي سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهاي سرم را کنده بودند . چند بار مرا که کتک مي زدند دختر کوچکم براي طرفداري به سمت من دويد اما آنها دخترم را زدند.پس از اجراي حکم طلاق جن ها خوشحال بودند بعد از آن چند بار به منزل همسرم رفتم تا کارهايش را انجام دهم و خانه اش را مرتب کنم اما جن ها با عصبانيت سراغم آمدند و دندان قروچه مي کردند . بعد از طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم ديگر آنها سراغم نمي آيند ومرا نمي زنند. تا چند وقت احساس دلتنگي به آنها دارم اگر بخواهم مي توانم آنها را ببينم .


اسباب خانه در تسخیر ارواح

ساعت هاي متوقف شده:
گزارش هاي بسياري از ساعت هاي بزرگ و کوچک وجود دارد که پس از مرگ صاحبانشان , از کار باز مي ايستند . يک نمونه از اين موارد , ماجراي ساعت پدربزرگ در ((ميني پک )) کانادا است . اين پيرمرد در پي يک بيماري قلبي , در 72 سالگي درگدشت . خانواده پير مرد به حدي گرفتار مسايل خود بودند که يادشان رفت ساعت محبوب وي را که درست در لحظه مرگ وي متوقف شده بود , بيابند و آن را کوک بکنند. يک سال بعد درست در همن لحظه اي که کوچکترين دختر پيرمرد پسري را بدنيا آورد , ساعت از کار افتاده وي خود به خود آغاز به کار کرد. گفته مي شود قطار اشباح تشيع جنازه لينکلن , رئيس جمهور اسبق آمريکا نيز به محض پديدار شدن سبب از کار افتادن تمامي ساعت ها در اطراف خويش مي شود.

سرهاي ((هکس هام )):
در سال 1972 , پسر يازده ساله اي به نام کولين رابسون , در ((هکس هام )) انگلستان , دو سنگ کوچک را پيدا کرد که روي هر کدام از آنها سر و صورت يک انسان را حکاکي کرده بودند. کولين اين دو سنگ را به خانه خود برد و از آن پس مجموعه حوادث ترسناک توقف ناپذير براي خود و خانواده اش پديد آمد. شيشه پنجره ها خود به خود مي شکستند و تکه هاي آن بر روي رختخواب خواهرش مي افتادند. همچنين اهالي خانه و همسايگان گزارش دادند که شاهد نچهره هاي شبح گون و گرگ مانندي در داخل خانه و اطراف آن بوده اند . علاوه بر اين , سنگ ها خو بخود حرکت مي کردند و ظروف سفالي موجود در خانه بي دليل تکه تکه مي شدند. حوادث مزکور به حدي شديد شد که خانواده رابسون اين دو سنگ را به يک موزه بخشيده و سپس به جاي ديگري نقل مکان کردند. دکتر آن راس پژوهشگري بود که اين دو سنگ را براي تحقيق بيشتر به خانه خود برد. هنگامي که اين خانم دکتر و دخترش مردي با چهره اي شبيه گرگ در خانه خود ديدند , اين سنگها را به موزه باز گرداندند.
دکتر ((آن راس )) بر اين باور بود که سرهاي هکس هام متعلق به قوم باستاني سلتي ها (ايرلندي هاي باستان) است و پيشينه 1800 ساله دارند. يک فرضيه قدرت سنگ ها را ناشي از جنس کوارتز آنها عنوان مي کند. يک فرضيه ديگر انرژي بسيار زياد و متراکم در داخل سنگ ها را سبب وقوع حوادث عجيب عنوان مي کند. جنجال درباره اين سنگ ها شدت يافت که يکي از اهالي محل ادعا کرد که سنگ هاي مذکور را در سال 1965 شخصا حکاکي کرده است . اظهارات وي مورد تحقيق قرار گرفت و مشخص شد که دروغ نمي گويد. با وصف اين , سرهاي هکس هام سبب بي نظمي ها و پريشاني هاي انکار ناپذيري در زندگي دارندگان خود شده اند.

تابوت ها
شايد خيلي غافلگير کنده نباشد که بدانيم تابوت ها در مرکز فعاليت هاي منتسب به ارواح قرار دارند . اما جالب اينجاست که اکثريت تسخير شدگي هاي مرتبط با تابوت ها د گورستان ها به وقوع نمي پيوندد. اغلب (( حرکت هاي خود به خودي تابوت ها )) در سرداب ها و مقبره هاي خصوصي در خارج از گورستان هاي عمومي روي ميدهد . در اين نوع موارد هنگامي که در سرداب ها گشوده مي شود , بي نظمي تابوت ها به چشم مي خورد . برخي ها بر اين باورند که نشت آب يا سيلاب به داخل سرداب مي تواند دليل به هم خوردگي نظم قرارگيري تابوت ها باشد. اما اين توجيه در خصوص سرداب هاي نفوذ ناپذير در برابر آب , هيچ کارکردي ندارد و به همين سبب ماجراي حرکت خود به خودي تابوت ها همچنان به عنوان يک راز سر به مهر باقي مانده است.

نيروهاي مرموز :
سال 1812 , شهر ((باربادوس ,, شاهد مجموعه اي از حوادث عجيب بود که در يک آرامگاه گروهي در بسته و نفوذ ناپذير روي داد . در اين سال درب يک مقبره خانوادگي گشوده شد تا تابوت سرهنگ توماس چيس يک انگليسي مرفه ثروتمند , در آن جاي داده شود. اين مقبره قبلا سه بار به منظور گذاشتن تابوت هاي همسر و دو دختر سرهنگ چيس باز شده و هيچ مورد عجيبي هم ديده نشده بود. با وصف اين , هنگامي که مقبره براي بار چهارم گشوده شد , مشاهده گرديد که تابوت ها برخلاف گذشته نظم خود را از دست داده اند , گويي اين تابوتها در هوا پرواز کرده و سپس بر زمين افتاده بودند.
اعضاي خانواده سرهنگ که از اين اتفاق مضطرب شده بودند ادعا کردند که مقبره مورد دستبرد سارقين قرار گرفته , هرچند که هيچ نشانه بيروني از وقوع سرقت به چشم نمي خورد . در هر حال تابوت ها دوباره منظم شدند و درب آرامگاه را قفل کردند. 8 سال پس از اين ماجرا , هنگامي که همين مقبره را مجددا باز کردند , ملاحظه شد که تابوت ها باز نامنظم شده اند. نهايتا فرماندار ((باربادوس )) در سال 1820 دستور داد که درب مقبره را ديگر قفل نکنند. فرماندار همچنين شاهد بود که گرد و خاک هاي روي کف مقبره دست نخورده باقي مانده بود , با اين حال تابوت ها مجددا در وضعيت کاملا منظمي قرار داشتند براي نمونه يکي از تابوت ها به نخوي بر روي زمين قرار داشت که انگار يک نيروي عظيم آن را بلند کرده و محکم بر روي زمين زده است. اتفاقات فوق سبب شد که خانواده سرهنگ چيش تصميم به تغيير مکان تمامي تابوت ها گرفته و آنها ا در جاي ديگر دفن کنند.
دانشمندان پديده هاي ماوراء الطبيعه اي بر اين باورند که پواترگايست ها (( ارواح نار آرام)) عامل اصلي در تغيير نظم قرارگيري تابوت ها در کنار هم هستند. اين وضعيت به هم خوردن نظم تابوت ها عمدتا هنگامي روي مي دهد که فرد متوفي اقدام به خودکشي کرده و يا قرباني بيگناه يک مرگ خشن غير منتظره بوده است.

اين يک داستان واقعي است.با اينکه حدود بيست سال از ان مي گذرد ولي من مي توانم همه چيز را بخوبي به خاطر بياورم. در طي اين بيست سال من اين داستان را تنها براي يک نفر تعريف کرده ام و از حرف زدن در مورد ان هم احساس بدي به من دست ميدهد .بيست سال قبل در تپه هاي شمالي انگلستان سرگرم شکار بودم .تمام روز را بي انکه شکاري کرده باشم فقط پرسه مي زدم . باد خيلي سردي مي وزيد و برف به ارامي مي باريد . هوا در حال تاريک شدن بود که متوجه شدم راهم را گم کرده ام . نگاهي به اطراف خودم کردم به خودم گفتم به قدم زدن ادامه ميدهم تا سر پناهي براي خودم پيدا کنم. تفنگم را روي شانه ام انداختم و به راه افتادم.
ماه دسامبر بود و برف شديدي مي باريد و هوا بشدت سرد بود . خسته و گرسنه بودم و از صبح چيزي نخورده بودم . به همسرم فکر کردم که در هتل منتظر من بود و با خودم گفتم : حتما حالا خيلي دلواپس شده چون به او قول داده بودم که قبل از تاريکي هوا برگردم.
دلم نمي خواست باعث نگراني او شوم . اميدوار بودم که کسي را ببينم و راه هتل را ازو بپرسم .و اگر خوش شانس باشم تا قبل از نيمه شب به هتل باز گردم
در تمام اين مدت برف بشدت مي باريد و هوا هر لحظه تاريک و تاريکتر ميشد کم کم احساس نا خوشايندي پيدا کردم داستانهايي در مورد افرادي که در برف گم شده بودند شنيده بودم . به خاطرم امد . انها انقدر راه مي رفتند تا از نفس مي افتادند يا از فرط خستگي به خواب مي رفتند و ديگر بيدار نمي شدند . با خودم گفتم نه نبايد اين اتفاق براي من بيفتد و بشدت نگران شدم ولي بالاخره بر اعصابم مسلط شدم و اين افکار پوچ و دلهره اور را کنار گذاشتم و با قدرت هر چه بيشتر فرياد کشيدم.
در ميان زوزه وحشيانه باد ناگهان صدايي به گوشم رسيد . انگار کسي داشت جوابم را ميداد . انگاه در تاريکي شب نوري از دور دستها به چشمم خورد که هر لحظه نزديکتر و واضحتر مي شد. من با سرعت بسيار بسمتش دويدم و سرانجام به پيرمرد فانوس به دست رسيدم . از ديدنش خوشحال شده بودم و خدا رو شکر مي کردم .
ولي بعيد به نظر مي رسيد که پير مرد از ديدن من خوشحال شده باشد . او فانوس خود را بلند کرد و بصورت من خيره شد و با لحني سرزنش اميز پرسيد : خدا را براي چه شکر مي کني . و من گفتم : چون شما را ديدم . من گم شده ام و مي ترسيدم که نتوانم راهم را در برف پيدا کنم.
پيرمرد پرسيد :کجا مي خواهي بروي؟
دولينگ چقدر از انجا فاصله داريم
حدودا بيست مايل يعني در هر صورت شما گم شده ايو من نا اميدانه گفتم اه خداي من تا نزديکترين ابادي چقدر راه است . نزديکترين ابادي تا اينجا دوازده مايل فاصله دارد .ازو پرسيدم محل زندگي شما کجاست من مي توانم شب را در انجا بمانم.
پيرمرد گفت : محل زندگي من به درد شما نمي خورد چون اربابم اجازه ورود به شما نمي دهد . من گفتم : شما مرا به پيش او ببريد مطمئنم که او را براي يک شب راضي مي کنم و پيرمرد در حالي که در ميان برفها براه افتاد گفت باشد بيا ولي گمان نکنم اجازه بدهدو من دنبال نور فانوس او در ميان برفها براه افتادم
ناگهان سايه عظيم و سياهي ديدم که در تاريکي به طرف من دويد ان سايه ترسناک سگ سياه بزرگي بود که با خشونت پارس مي کرد ولي با اشاره پيرمرد ساکت شد
پرسيدم خانه تان اينجاست و او گفت بله همينجاست و کليدي را از جيبش بيرون اورد و در خانه را باز کرد . من هم فورا بدنبال او وارد شدم نگاهي به اطراف کردم در سالني بزرگ با سقفي بلند بودم . همانطور که به دور و بر خودم نگاه ميکردم صداي زنگي شنيدم .
پير مرد لبخند خصمانه اي به من زد و رو به من گفت : ارباب با شما کار دارند و به اتاقي اشاره کرد و گفت اتاق ارباب انجاست
به طرف در اتاق رفتم و محکم در زدم . بي انکه اجازه ورود دهند وارد اتاق شدم پير مردي با موهاي سفيد پشت ميزي پر از کاغذ نشسته بود. پير مرد از جايش برخاست و نگاهي به من کرد و گفت: که هستيد و اينجا چه مي خواهيد .گفتم اسمم جيمز ماري است و پزشک هستم . روي تپه ها شکار مي کردم که در طو فان و تاريکي گم شدمو حالا هم محتاج اب و غذا هستم و هم جايي براي خواب

او گفت: اينجا که مهمان خانه نيست جاکوب چرا يه غريبه را با خود به خانه من اورده اي و جاکوب غرو لند کنان پاسخ داد : من که او را نياورده ام خودش پشت سرم راه افتاد و داخل خانه شد من نتوانستم مانع ورودش شوم اخر او از من قويتر است و اربابش رو به من کرد و گفت : چرا شما چنين کاري کرديد و من بلافاصله جواب دادم خب براي نجات جانم و او پرسيد براي نجات جانت و من گفتم بله چون برف شديدي مي باريد و من خيلي خسته بئدم و مي ترسيدم که از پا بيفتم و از سرما بميرم
پير مرد به کنار پنجره اتاق رفت و نگاهيبه بيرون کرد و لحظاتي بعد رو به من کرد و گفت بله حق با شماست اجازه داريد تا فردا صبح اينجا بمانيد و به جاکوب اشاره کرد و گفت که شام بياورد

صورتی روی دیوار

 

به نام خدا

همه جريان بدون مقدمه از وقتي شروع شد که پدر روحاني پاول رابرتز در حال ايراد موعظه صبحگاهي اش در روز شنبه بيستم زانويه 1963 بود يک خانم خانه دار وجوان بنام ايونالو ناگهان به پا خواست و فرياد زد که مي تواند مسيح را ببيند او مويه ميکرد او اينجاست او اينجاست حضاريکه يکه خورده بودند نگاهشان را به سوي نقطه اي بر روي ديوار کليسا که تازه رنگ شده بود و ان زن به انجا اشاره مي کرد معطوف کردند متاسفانه بايد گفت چيز غير عادي نديدند ولي خانم لو اصرار ميکرد که مي توانست صورت مسيح و در کنارش صورت کس ديگري که نمي شناسند را ببيند همچنين او از اينکه باقي حضار قادر به ديدن ان نبودند اظهار شگفتي مي کرد شايعه اين حادثه عجيب سريعا در ناسائو پراکنده شد و پدر روحاني رابرتز کليساي خود را براي موعظه بعد از ظهر مملو از جمعيت يافت همچنين وي بدين نکته پي برد که خانم لو ديگر در ادعايش مبني بر ديدن صورتها تنها نيست اغلب حضار پافشاري مي کردند که انها هم بوضوح سه چهره را تشخيص مي دهند که تصوير متمايز تر متعلق به عيسي مسيح ع مي باشد . لوتر اوانز که نمايندگي روزنامه شيکاگو ديلي نيوز را داشت به کليسا شتافت واظهار داشت که او هم بوضوح طرح سه چهره را در روي ديوار مي بينند يکي از انها متعلق به بودا است که بگفته وي از تصوير مسيح کمتر متمايز بود وقتي که اوانر به کنار ديوار رفت تصاوير ناپديد شدند ولي وقتي دوباره عرض اتاق را پيمود و فاصله گرفت انها بوضوح قابل تشخيص بودند نقاشاني که اخيرا کليسا را تجديد دکوراسين مورد سوال قرار گرفتند ولي انها نيز قادر به روشن کردن معما نبودند هيچيک از انها به معناي واقعي کلمه هنرمند نبودند انها فقط رنگ را با استفاده از غلتکهايي که اکنون براي همه اشنا است به ديوار کشيده بودند
----------------------------------------------------------------------------------------

ماه اوت سال 1971 دو تصوير بر کف اشپزخانه اي در روستاي بلز واقع در کا تاجنا ي اسپانيا بخودي خود وبنحو عجيبي ظاهر شد تلاش دانشمندان در ان عمر کاملا بيفايده بود و علي رغم تلاش فراوان به هيچ نتيجه قانع کننده اي نرسيدند تا اينکه طبق دستور مقامات دولتي ان قسمت از اشپزخانه مورد حفاري قرار گرفت و در عمق پنج فوتي حفاري به قبرستاني دستجمعي رسيدند ايا ان تصاوير متعلق به مردگان يا ارواح بود

هتل ها و ساختمان ها در تسخیر ارواح

به نام خدا

هتل کراون:
هتل کراون در ((دورست )) انگلستان ظاهرا توسط چند روح تسخير شده است. اغلب فعاليت هاي منسوب به ارواح در بخشي از هتل روي مي دهد که قبلا اصطبلي براي نگهداري اسب ها بوده است. برخي از کارکنان هتل شاهد بوده اند که درهاي اين بخش از ساختمان هتل به رغم قفل بودن , به صورت خود بخودي باز و بسته ميشود. هراس آورتر از اين اتفاق گزارش شاهداني است که ادعا کرده اند صداي فرياد و شيون بچه را از داخل هتل شنيده اند. اهالي محل مي گوند سال هاي دور زمين دار ثروتمندي دو کودک عقبمانده خود را در داخل استبلي زنداني کرد و بعدا نيز آنها را کشت . اصطبل مذکور بعدها به محلي براي برپايي کنسرت موسيقي در داخل هتل تبديل شد. در دهه 1960 اين محل کاملا خالي بود با اين حال صداي نواختن پيانو به گوش ميرسيد . همچنين گفته ميشود که صداي کسي يا چيزي ((شايد جسد) که دارند آن را بر روي زمين مي کشند به گوش مي رسد . برخي از افراد نيز مدعي شده اند که هر از چندگاه يک بخار مهتابي رنگ را در اطراف ساختمان هتل مشاهده ميکنند که شبيه سر يک کودک است.

هتل رافلز:
هتل رافلز يکي از قديمي ترين هتل ها در کشور سنگاپور است . اين هتل در سال 1897 بر روي زميني که قبلا در آن يک مدرسه شبانه روزي دختران ساخته شده بود, بنا شد. هتل رافلز در سال هاي مياني دهه 1980 بازسازي شد اما تا آن هنگام ده گزارش از سوي افراد مستقل ارايه شد که ادعا مي کردند صداي يک دختر را که دارد يک شعر کودکستاني را مي خواند از داخل اين هتل شنيده اند. مي گويند که اين صدا متعلق به دختر بچه دانش آموزي است که سال ها قبل در اين مدرسه شبانه روزي جان سپرد.

هتل صومعه((دراي بورگ)
اين هتل در ((سنت باس ولز)) اسکاتلند در حدود سال 1845 بنا شد. هنگامي که صومعه دراي برگ در جنب اين هتل همچنان داير بود , يکي از راهبان صومعه سر و سري با يک بانوي جوان که در صومعه کار ميکرد برقرار نمود . اسم اين زن گريسل بيلي بود . رئيس راهبان ]هنگامي که از اين ماجرا باخبر شد دستور اعدام راهب را صادر کرد. از سوي ديگر هنگامي که گريسل خبر اعدام راهب را شنيد خودش را در رودخانه غرق کرد. گفته ميشود از آن هنگام به بعد روح گريسل بيلي در حال قدم زدن بر روي پل معلقي که بر فراز رودخانه جنب هتل واقع شده ديده ميشود. مي گويند اين روح زماني ظاهر ميشود که يک تغيير و تحول در ساختمان هتل در جريان باشد.

برج لندن:
گفته ميشود که بسياري از ارواح آدم هاي سرشناس تاريخ ((برج لندن )) را تسخير کرده اند , ارواح افرادي همچون هنري ششم , توماس بکت , آن بولين , ليدي جين گري و سر والتر رايلي.
همچنين ارواح پادشاه انگلستان ادوارد پنجم و برادرش پرنس ريچارد , که سال 1483 به هنگام کودکي شان در برج لندن به شکل مرموزانه اي به قتل رسيدند, در اين برج ديده شده است . يک تسخير خونين تر ارواح به کنتس ساليسبوري مربوط ميشود. اين زن سال 1541 به مجازات مرگ محکوم شد. چنين ادعا شده که ماجراي اعدام وي هر از چندگاه توسط گروهي از اشباح در برج سبز (يکي از دو برج لند) اجرا ميشود.

آن بولين :
آن بولين يکي از قربانيان هنري هشتم پادشاه انگلستان بود که به دستور اين پادشاه که شوهرش نيز بود , سر از تنش جداشد. گفته ميشود روح آن بولين در برم سفيد برج لندن ديده شده است. شاهدان از موجود بدون سري سخن ميگويند که هاله اي از يک نور ترسناک اطرافش را احاطه کرده است. ميگويند اين موجود فاقد سر , روح آن بولين است. مي گويند روح ليدي جين گري هم درست در روز هاي سالگرد اعدامش در داخل برج پديدار ميشود. يکي ديگر از ارواحي که برج لندن را تسخير کرده , روح سر والتر رايلي است که براي 13 سال در سلولي واقع در همين برج زنداني بود و عاقبت نيز اعدام شد. بسياري از شاهدان عيني خبر از ديگر انئاع فعاليت هاي مرتبط با ارواح در برج لندن داده اند. اين فعاليت ها از جمله شامل موارد زير است :صداي پاي يک نگهبان نامرئي مشغول رژه رفتن است , فرياد هاي ترسناک و گريه هاي مهيب که از اتاق هاي شکنجه به گوش ميرسد و دود و مه عجيب که در قالب اشباح در حال پرواز کردن در اطراف کنگره هاي برج هستند.

تئاتر سلطنتي :
تئاتر سلطنتي ((دراري لين )) واقع در قلب محله ((وست اند)) لندن , ظاهرا يکي از جن زده ترين ((تسخير شده ترين)) مکان ها در جهان به شمار ميرود. اين تئاتر مهماندار تعدادي از ارواح هنرپيشگان معروف است. مشهورترين روح در تئاتر سلطنتي ((مرد رنگ پريده )) نام دارد که فقط در طي روز آن هم فقط در تالار نمايش ظاهر ميشود. اين روح لباس هاي رنگارنگ به تن مي کند و چهره اي رنگ پريده دارد. احتمال داده ميشود که روح مذکور متعلق به مردي باشد که حدود 200 سال پيش در اين تئاتر به قتل رسيد . اسکلت اين مرد را در يک اتاق قفل شده در حالي يافتند که همچنان دشنه اي در درون سينه اش قرار داشت. بسياري از بازيگران تئاتر ادعا کرده اند که اين روح را در هنگام تمرين براي به روي صحنه بردن نمايش هاي خود ديده اند. روح مرد رنگ پريده روح مهربان و خوش يمني است. مي گويند آن دسته از نمايش هايي که اين روح به هنگام روزهاي تمرين بازيگران شان ظاهر شده , به فروش هاي بالاي تجاري دست يافته اسند. يکي ديگر از ارواح تئاتر سلطنتي , روح دن لنو کمدين تئاتر است که در اتاق هاي رخت کن تئاتر , اتاقي که زماني وي در آن سکونت داشت , ظاهر مي شود.